کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
09:40
مهدی  ظل انوار

مهدی ظل انوار ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمود

تاریخ تولد
1336/06/06
تاریخ شهادت
1365/10/19
محل شهادت
شلمچه
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
مسئولیت
فرمانده گردان
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد مهدي ظل انوار
شهيد مهدي ظل انوار در سال 1336 در شيراز پابه عرصه وجود نهاد.در سن 8 سالگي طوفان حادثه پدر مهربانش را از او جدا كرد و در مسير سخت زندگي نامه شهيد با خواهرو برادرانش همراه شد.وبه همت و از خود گذشتگي مادرش مشكلات را يكي پس از ديگري از سر گذراند.از دست دادن پدر باعث شد تا از همان كودكي به خود بار آمده و روحيه شجاعت و شهامت در وي بوجو د آيد.واز طرفي بعلت سختيهاي گريبانگيرش فردي درد آشنا و بردبار گشته بود.دوران دبيرستان را با بهترين نمرات سپري كردو در سال 55 كه ظلم رژيم گذشته بيداد ميكرد وارد دانشگاه شيراز شد.دانشگاهي كه در فساد و گناه غرق بود.و عمال رژيم با تسلط و كنترل خود بر امور فرهنگي و علمي اين فساد و غرب گرائي را ترويج مي كردند.و ساواك كوچكترين حركات دانشجويان را زير نظر داشت.مسلما اين محيط با روح لطيف و تربيت اسلامي مهدي سازگارنبود و از آن رنج ميبرد.در اوايل ورودش توسط گارد دانشگاه ريش گذاشتن وي مورد بازخواست قرار گرفته و امر به تراشيدن ريشش شد.كه با مقاومت مهدي بهانه گيريها از وي شروع شدوبه عنوانين مختلف براي وي ايجاد مزاحمت مينمود.و مهدي پر شور و شجاع نيز بدون هراس به مبارزه با آنها پرداخت و بالاخره در سال 1356 حمك اخراج وي از دانشگاه صادر گرديد.مهدي كه امكان ادامه تحصيل از وي گرفته شده بودو در ادارات دولتي نيز نمي توانست استخدام شود در كنار برادرش شهيد كمال ظل انوار بكار پرداخت .تا اينكه بالاخره جرقه هاي انقلاب اسلامي در سال 1356 زده شد و مهدي كه فساد و خيانت رژيم و بيداد و ظلمش را تا اعماق وجود حس كرده بود بسرعت گم كرده خويش را يافت و به انقلاب پيوست.ودر جريان تظاهرات و در گيريها از تمام وجود مايه گذاشت و تا بالاخره ابرها به كنار رفتند و خورشيد نمايان گشت.و زمين طراوت دوباره يافت.و از خون شهيدان گلهاي آزادي شكفت و انقلاب پيروز شد.پس از پيروزي انقلاب و بازگشت دانشجويان اخراجي به دانشگاه مهدي نيز به دانشگاه باز گشت.اما آنچه اينبار باعث نگراني وي و دوستان مسلمانش بود تاخت و تازهاي غربزدگان مفسد ديروزي و روشنفكرنماهاي سوپر انقلابي امروزي بود كه با توسل به نابساماني هاي پس از انقلاب كه خرابكاريهاي دولت موقت نيز چاشني آن شده بود محيط دانشگاه را مركزي براي برنامه ريزيهاو توطئه بر عليه السلام انقلاب نموده بودند.و مهدي بخوبي اين واقعيت را درك كرده بود كه حيات جديد اسلام در گروه استحكام و دوام جمهوري اسلامي ميسر خواهد شد.و در همين رابطه در به ثمر رسيدن انقلاب فرهنگي و بيرون راندن منحرفين مزدور و آلت دست گروهكهاي چپ و راست نقش فعال و موثري داشت و بلافاصله پس از انقلاب فرهنگي و تعطيلي موقت دانشگاهها وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد.پس از يك آموزش كوتاه مدت راهي جبهه هاي غرب و كردستان شد و در شرايط سخت كردستان به مبارزه بر عليه السلام مزدوران داخلي پرداخت و پس از شروع جنگ رسمي و تحميلي نيز همانطور كه فطرت توحيدي هر انسان بيدار و آگاهي حمك ميكند آنچه داشت در طبق اخلاص گذاشته ودر راه حركت عظيم حسيني صرف نمود و در اولين اعزام به جبهه با جمعي از يارانش هم قسم شد كه تا آخر(پيروزي يا شهادت)در جبهه بماندو هركدام به يكي از ائمه اطهار متوسل مي شوند و در اين ميان مهدي بعلت علاقه خاصي كه به حضرت فاطمه داشت به اين بانوي بزرگوار متوسل ميشود و در اين پيمان استوار ماند تا شهيد شد.در آزادسازي تپه مدن بعنوان فرمانده دسته پشتيباني پس از شهادت برادر موذن فرماندهي را بعهده ميگيردو طي اين عمليات قهرمانانه و حماسه اي آنرا آزاد ميكندو تلخي شهادت ياران را با پيروزي مي آميزد.مهدي در تپه مدن پس از آزادسازي آن بوسيله گلوله توپ مجروح گشته و به شيراز آورده مي شود و در حاليكه كمتراز يكمته از مجروح شدنش ميگذشت و هنوز جراحات كاملا بهبود نيافته بودراهي جبهه مريوان ميگردد وپس از چند روز مجددا بوسيله تركش گلوله خمپاره بشدتمجروح ميگردد.خودش در دفتر خاطراتش مي نويسد:"پس از رسيدن به مريوان چون گروه قبلي مشغول به ترك منطقه بودند بايد خيلي سريع ما جايگزين آنها مي شديم لذا به منطقه رفتيم.بعد از چند روز مسئول عمليات منطقه به ما گفت:كه طرحي داريم و قرار است كه بداخل شهر عراق نفوذ كرده و تپه مشرف به شهر عراق را تصرف كنيم.در شب حمله حدود ساعت 8 بود كه توسط بي سيم خبر دادندكه برادر ظل انوار مسئول گروه فارس فورا به محل ياد شده بيايدو لذا با چند نفر از برادراني كه با روحيه و عملياتي بودند به راه افتاديم و شام را در ماشين خورديم حدود ساعت 10 بود كه به پايين كوه رسيديم و با سايرين از همان ساعت تا 6 صبح بي وقفه از كوه بالا رفتيم عليرغم خستگي شديد در بين راه استراحت نكرديم چون نيرو شديدا نياز بود بهر حال وقتي به قله رسيديم حمله شروع شده بود و عراق آتش شديدي را روي قله مي ريخت.عراق عادت دارد كه بعد از از دست دادن آن منطقه سريعا نفراتش را جمع و جور كرده وبا يك نيروي سر حال پاتك ميكند.و اصل تلفات و استقامت و نيروي تازه پس از حمله شروع مي شود.لذا با اطلاع از اين مسئله به همراهان گفتم:عراق دست بردار نيست و ما احتياج به سنگر و جان پناه داريم و بايد قبل از پاتك عراق سنگرمان را آماده كنيم ودست بكار ساختن سنگر شديم.ولي هنوز اولين سنگر تمام نشده بود كه صداي زوزه گلوله خمپاره را شنيديم خود را روي زمين انداختم اما دير شده بودو خون بصورت فورانم از ران پايم بيرون ميزد بسرعت با برادران خوبم با دستمال گردن سعي در جلوگيري از خونريزي نموديم و بالاخره پس از بستن 4-5 دستمال گردن روي زخم خونريزي بند آمد و تازه متوجه شدم كه يك تركش هم به كتف چپم خورده است و از آن خون جاري گرديده دو نفر از برادران من را بروي شانه گرفته و بطرف پايين حركت كرديم در بين راه چند بار حالم بهم خورد ولي چون ميدانستم كه نيرو در بالاي كوه كم است سعي داشتم كه آن دو نفر را هم به بالاي كوه بفرستم و اگر شده خود را روي زمين بكشم وبه پايين بروم ولي آنها زير بار نرفتند و تلاش من براي متقاعد كردن آنها به رها كردن من بيفايده بود مسير سخت و طولاني بود و من هر از گاهي بيهوش شده و دوباره بهوش مي آمدم وبرادران نيز خسته و بي رمق شده بودندپس از هفت ساعت طي راه به قاطر برخورد كرديم و برادران با فشار قاطر را گرفته و دو ساعت نيز بر روي قاطر طي مسير كرديم تا به محل تخليه مجروحين رسيديم...نميدانيد كه چقدر دلم ميخواست آن بالا باشم وبه ياري برادران بشتابم زيرا ميدانستم كه آنهاچه ميكشند اما خداوند اين چنين خواسته بود."مهدي در حماسه باز پس گيري سوسنگرد مظلوم شركت داشته و يارانش از دلاوريهاي او در آن عمليات و در آن لحظات سخت خاطرات زيادي دارند.در آزاد سازي بستان هنگاميكه گروهي از برادران در محاصره نيروهاي عراقي و ميدان مين قرار ميگيرند با ايثار واز خود گذشتگي و با قلبي سر شار از شوق شهادت به همراه يكي از برادران به روي ميدان مين ميروند و با همان برادر قرار مي گذارند كه وقتي مين زير پايشان منفجرشد تن مجروح خود را روي ساير مينها بياندازند تا راه عبوري براي برادران محاصره باز شود ولي با عنايت خداوندي در حاليكه برجستگيهاي مينها را احساس مي كردند ولي مينها منفجر نيمگردد و برادران ديگر كه حدود يك گروهان بودند با عبور از جاپاهاي آنها بسلامت از ميدان مين و محاصره دشكمن نجات مي يابند.وقتي از مهدي خواسته ميشد تا در مورد اين امداد غيبي و موارد ديگر از امدادهاي غيبي و عناياتي كه خداوند در عملياتها به وي داشته است سكوت ميكرد و با حالت خاضعانه اي خود را كمتر از آن ميدانست كه مورد لطف الهي قرار گيرد.در عمليات بيت المقدس زماني كه جهت سركشي به سنگر ها رفته بود بوسيله تركش توپ از ناحيه كتف دست راست دچار مجروحيت شديدي گشت و مقداري از استخوان كتف و بازوي وي از بين رفت تا جائيكه در مراحل اوليه در بيمارستان دزفول دكتر ها تصميم به قطع دست وي مي گردند ولي بعلت شدت جراحات وارده به تهران منتقل ميگردد.و جالب آنكه دكتر معالجش در تهران ميگويد:زماني كه مهدي را به بيمارستان آوردند و من و چند نفر از افراد بيمارستان بالاي سرش رسيديم مهدي كاملا بيهوش بود و خون زيادي از وي رفته بود ولي آنچنان رسا و شيرين دعاي كميل را زمزمه ميكرد كه من و افرادي كه دورش بوديم شديدا تحت تاثير قرار گرفتيم.بر اثر همين جراحت مهدي از ناحيه دست راست تقريبا معلول گرديد ولي اين معلوليت نتوانست در عزم راسخ وي و پيماني كه بسته بود (ماندن در جبهه تا شهادت يا پيروزي)تاثيري بگذارد بدنبال وصال به معشوق باز هم به جبهه ها بازگشت.مهدي با توجه به استعداد و پشتكار و قدرت برنامه ريزي اش و از طرف ديگر شجاعت و توان رزميش بسرعت سلسله مراتب فرماندهي دسته و گروه و گروهان و گردان را پيمودو از سال 1361 نيز در سمت مسئوليت ستاد لشكر فجر به اسلام و انقلاب خدمت نمود.در اكثر عملياتها شركت داشت از جمله در آزاد سازي مدن،در عمليات شكست حصر آبادن،آزاد سازي سوسنگرد،آزاد سازي بستان،فتح المبين،محرم رمضان،بيت المقدس،والفجر ها و كربلاه و جاي جاي خاك خون رنگ و مطهر جبهه ها يادآور تلاشها و از خود گذشتگيهاي او ميباشد.مهدي پس از عمل جراحي مجدد روي دستش و پيوند قسمت جدا شده بازويش به باقيمانده كتف راستش چند ماهي دست و قسمتي از سينه اش در گچ قرار گرفت.و اين فرصتي براي بازگشت از جبهه به دانشگاه گرديد.وي كه دانشجوي رشته كشاورزي بود به علت همين معلوليت دست به رشته شيمي تغيير رشته داد وي در دانشگاه نيز لحظه اي از جبهه غافل نبود.اول آنكه در زمان عملياتها بطور مرتب در جبهه بود و گاه اتفاق مي افتاد كه در بين ترم تحصيلي درس را رها كرده و در عمليات شركت مينموداز طرف ديگر با برقراري سخنراني و نمايش فيلم و برگزاري نمايشگاه وتشريح عملياتهاي گذشته و برنامه ريزي جهت بازديد از جبهه ها براي دانشجويان و كار با اساتيد در رابطه با طرحهاي مختلف در رابطه با جنگ و...در رابطه با جبهه ها فعاليت ميكرد.در عمليات والفجر 8 پس از به غنيمت گرفتن تعدادي رادار با همت و تلاش پيگير مهدي و بسيج تعدادي از دانشجويان و اساتيد و مهندسين حتي غير از دانشگاهي به جبهه تعدادي از رادارها را راه اندازي نمودند و مورد استفاده لشكريان اسلام قرار گرفت.در اواخر سال 1361 بنا به وظيفه شرعي و سنت الهي ازدواج كرد وبلافاصله به اتفاق همسرش جهت انجام عمل جراحي مجدد بروي دستش راهي تهران شد.وقتي علت اينكه چرا پس از ازدواج اينكار را كرده جويا شديم ميگفت ميخواستم در اوج نشاط دنيوي لحظه اي درد دردمندان و جبهه را فراموش نكنم.با اينكه از ناحيه دست راست دچار معلوليت شده بود هيچگاه اظهار ناراحتي نميكردو هميشه سپاسگزار بود مردي آرام و مهربان بود و هميشه لبخند شيريني برلب داشت.ثمره ازدواجش دو دختر بنامهاي راضيه و مرضيه بود كه علت اين نامگذاري نيز علاقه بخصوص او به سوره فجر و ارادتش به حضرت زهرا بود.در كارهايش اعم از كارهاي جبهه درس دانشگاه و وظايف خانوادگيش بسيار جدي بود و براي كارهايش برنامه ريزي مي نمود.نسبت به محروميتهاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي شديدا حساس بود و هميشه آرزوي فرداي بهتر رادر جمهوري اسلامي براي محرومين دردل داشت.وقتي از اين محروميتها سخن به ميان مي آمد ميگفت انشا الله وقتي جنگ به پيروزي رسيد همه اين مسائل را حل ميكنيم.مهدي خانواده را بسيار دوست داشت ولي اين علاقه هر گز باعث نشد كه وظايف اصلي و الهي خود را فراموش كندوبر همين اساس در حالي كه آخرين ترم تحصيلي ودر بين امتحاناتش بود به محض اطلاع از نزديكي عمليات به اتفاق دو برادرش كمال و جمال ظل انوار راهي جبهه هاشد و با دلي غمگين از شهادت ياران قديميش در عمليات كربلاي 4 وبا قلبي سرشار از شوق رسيدن به معبود و عزمي استوار همچنان كه دوست ميداشت بعنوان يك بسيجي بي نام و نشان در صف خط شكنان غواص قرار گرفت ودر 19 ديماه سال 65 در عمليات كربلاي پنج به لقا الله پيوست و تز ميان ما رفت وچه زيبا رفت.بسيجي آنچنانكه دوست ميداشتو با دو برادرش جمال و كمال ظل انوار و با يار و همسنگر قديميش سيد محمد كه خدا ودر عملياتي با رمز يا فاطمه الزهرا(س)همانكه روز اول بدو متوسل شده بود و در عملياتي بنام كربلا همانجا كه آرزوي ديدنش را داشت.جامه شهادت بر قامت رساي او زيبنده و مبارك باد...
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید