بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد محمد هادي بوستاني از سنين کودکي علاقه ي زيادي به عبادت خداوند و نماز داشت از همان روزي که شروع به نماز کرد بيشتر اوقات قرآن هم تلاوت مي کرد . اخلاق او با اقوام و خويشان و همه ي اطرافيان خيلي مهربان و دلنواز و دلسوز بود . ايشان علاقه ي زيادي به جبهه و جنگ داشت زماني که بلند گوي سپاه شهيدان را صدا مي زد شهادت خود را از خدا مي طلبيد زماني که به سربازي رفت به مادرش گفت تنها دعايي که در حقم ميکني اين است که شهادت شامل من شود اما روزي که خدمتش به پايان رسيد خيلي ناراحت و پريشان برگشت ما ناراحتي به مادرش گفت تو دعا کردي که شهادت نصيب من نشود . او در سن 24 سالگي ازدواج کرد و تشکيل خانواده داد . او براي گذراندن و امرار و معاش باخانواده در شيراز منتقل شد ايشان در شرکت توران گاز شيراز مشغول به کار شد . او صاحب يک دختر سه ماه بود که عيد 1366 که به مرخصي آمده بود . وقتي که مي خواست سر کار برگردد. به مادرش گفت : مادر جان فرزندم و مادرش را به دست تو و شما هم را به دست خدا مي سپارم و خداحافظي کرد و براي هميشه از پيش آنها رفت . گويا که از شهادت خود خبر داشت و خود را آماده کرده بود طولي نکشيد که خبر شهادتش را به پدر و مادر و خانواده اش دادند . در حال پر کردن کپسول بود که ناگهان کپسولي که دشمنان آن را بم گذاري کرده بودند منفجر شد . و ايشان به آرزوي خود رسيدند. روحش شاد و يادش گرامي باد