کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
01:20
غدیر جمالی

غدیر جمالی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلامحسین

تاریخ تولد
1348/09/06
تاریخ شهادت
1367/03/23
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
محل تولد
خوزستان- دزفول- دزفول
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
معاو فرمانده گروهان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد تازه جوان غدير جمالي در سال 1348 در شهر مقاوم و مذهبي دزفول و در خانواده اي خوب و متدين کودکي پا به عرصه وجود نهاد که او را غدير ناميدند نام غدير انسان را بياد ولايت مولاي متقيان علي (ع) مي اندازد و شايد اين هم نامي و دست تقدير با هم باعث شدند که غدير عزيز نيز چون مولايش علي در جواني و با سن کم راه حق را دريابد و در اين راه گام بردارد و چون او عاقبت قرباني راه سرخ ولايت و امامت گردد . 6 ساله بود که به اتفاق خانواده از دزفول هجرت کردند و به سوي جهرم آمدند و او قدم به دبستان ابتدايي قائم مقام گذاشت و دوران ابتدايي خود را با موفقيت در اين دبستان به پايان رسانيد و وارد مدرسه راهنمايي امير کبير گرديد و بعد از طي دوره راهنمايي وارد دبيرستان خواجه نصير شد که چند ماهي بيشتر در اين دبيرستان نبود که شوق جبهه او را از درس و مدرسه بازداشت شهادت دوستان همکلاس و هم پايگاهيش در بسيج و نيز تعريف هايي که بچه ها از جبهه مي کردند و نيز احساس مسئوليت سنگيني که در قبال اسلام و خون شهيدان مي نمود عزم او را در رفتن به جبهه جزم کرد و او قدم به ديار عاشقان الله و سنگر جندالله گذارد انروز صبح از خانه به قصد رفتن به مدرسه خارج کي شود و تا ساعت 2 بعد ظهر مي شود که به خانه نمي آيد خانواده همه ناراحت دربدر به دنبال او مي گردند و نيز به مدرسه مي روند تا شايد اثري از او بيابند که متوجه مي شوند او امروز صبح اصلاً به مدرسه نرفته است و صبح با ديگر همرزمان عازم کوي حماسه سازان کوي گمنام گرديده است . و همان طور که هر کس اولين بار وارد جبهه مي شود فضاي معطر جبهه او را به خود جذب مي کند او نيز ديگر به شهر آمدن و در شهر ماندن و به کارهاي خود پرداختن را بي معني مي دانست حدود 12 بار عازم جبهه شد و در غالب عملياتها شرکت داشت از جمله در عمليات خيبر و در جريان تصرف جزيره مجنون عمليات بدر و والفجر 8 که شهر فاو آزاد گرديد در عمليات کربلاي 4 که تعداد زيادي از همرزمان او به شهادت رسيدند نيز شرکت داشت که از اين حمله جان سالم به در برد و به جهرم بازگشت . مدت زيادي طول نکشيد که يکي از بهترين دوستانش که هميشه در پايگاه هاي مقاومت خاتم النبين و منتتظر المهدي هميشه همراه و ياور يکديگر بودند به نام شهيد نبي الله صادقي در جبهه خرمشهر به شهادت رسيد . شهادت اين همسنگر عزيزش او را بسيار اندوهگين و در ادامه راهش مصمم تر نمود . ديگر تا نيمه هاي شب بر سر قبر دوستي که شب ها تا ديروقت با هم در بسيج فعاليت داشتند و به هم قول داده بودند که اگر يکي از آنها شهيد شد ديگري آنقدر نيز در جبهه بماند تا زماني که شربت شهادت را بنوشد . مي نشست و رازهاي نهانيش را با او مي گفت و از هجر او تاب و قرار نداشت . در جريان ختم نبي بود که با شهادت مجتبي صادقي آشنا شد و با او پيمان دوستي بست که اين دوستي نيز مدت زيادي به طول نينجاميد و حدود سه ماه بعد اين عزيز نيز در عمليات نصر 4 به شهادت رسيد. ديگر غدير جاي خود را در شهر و در ميان خانواده و دوستان نمي ديد او خانه و مأواي خود را در جبهه که يادگار همسنگران شهيدش بود مي دانست و مرتب مادر و خانواده را روحيه که يادگار همسنگران شهيدش بود مي دانست و مرتب مادر و خانواده را روحيه مي داد و سفارش به صبر و استقامت مي کرد . بارها به مادرش مي گفت که مادر اگر شهيد شدم صبر کن و استقامت داشته باش و چون آخرين فرزند خانواده و نيز داراي اخلاقي نيکو و حسنه بود مورد توجه و علاقه تمامي اقوام و خويشان و خانواده و دوستان بود و مسئله شهادت او برايشان بسيار گران و سنگين مي نمود در جريان عمليات کربلاي 10 نيز همچون گذشته در گردان ابوذر فعاليت داشت و مانند قبل با اين گردان هميشه پيروز در عمليات شرکت نمود و از فاتحان دلاور شهرهاي حلبچه ،خرمال، بياره و دو شهر ديگر که در اين عمليات آزاد گرديد ه بود و بعد از اين عمليات سالم به آغوش پر گرم خانواده بازگشت. شهيد علاقه فراواني به اعضاي خانواده خصوصاً مادرش داشت و به او احترام زيادي مي گذاشت و نيز سفارش زيادي نسبت به صله رحم مي کرد و خود نيز بسيار به اين مسئله پايبند بود بر روي مسئله نماز و روزه حساسيت زيادي نشان مي داد و هميشه از طرفداران جدي نماز جمعه و جماعت بود و اغلب با دوستانش در نماز جماعت امام زاده محمد حاضر مي شد و نماز را به همراه عموم به جا مي آورد. چهره اي شاد ، نگاهي با محبت، کلامي گرم ، قلبي فراخ ، و سينه اي وسيع تر داشت که رازهاي فراوان يک شهيد را در خود نهان کرده بود . بسيار کم رو و سر به زير ، متين و در عين حال مهربان و خوش برخورد و با وجود سن کم بسيار متخلق به اخلاق اسلامي و پايبند به اصول شرعيه اسلامي بود . در چهره اش عجيب نور شهادت به چشم مي خورد چندانکه کساني که او را نمي شناختند و براي اولين بار او را مي ديدند اغلب به دلشان واضح مي شد که اين هم از جمله نشان کرده هاست و از جمع گلچين هاي الهي است خصوصاً اين بار آخر که از جبهه آمده بود چهره اش بسيار بشاش و نوراني شده بود و به مادرش گفته بود : که مادر اين بار ديگر بر نمي گردم و حتماً شهيد خواهم شد . در خرداد ماه سال 67 همراه با کاروان عظيم حضرت محمد (ص) عازم جبهه هاي نبرد شد تا بار ديگر به فرياد هل من ناصر رهبرش خميني لبيک گويد و تا دم آخر در راه ياري حسين زمانه اش تلاش و جان فشاني کند و اين بار نيز با ياران ديگرش در گرد آن ابوذر در عمليات بيت المقدس 7 شرکت مي نمايد و بعد از ايثار و جانبازي هاي فراوان در حاليکه مي رود براي همرزمانش گلوله توپ بياورد عدف ترکش خمپاره هاي مزدوران آمريکا و شوروي قرار مي گيرد و ترکشي به ناحيه گردن او مي خورد و او عارفانه چون پرنده اي سبکبال در دل آسمان شهادت بال و پر مي گشايد و معراجي سرخ را در قلب ؟؟؟ آغاز مي کند . آري غدير مي رود و مي رود پرواز مي کند تا آنجا که در اوج آسمانها به رب حقيقي اش که رب الارباب است مي پيوندد و در جوار رحمت بيکران او بعد از سالها عطش و بي تابي آرامش و اطمينان مي يابد و مصداق حقيقي اين آيه را در مي يابد که : يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي . روانش شاد و راه سرخ حسيني اش مستدام باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید