بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد کرامت الله کارگر : در سال 1338 در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود و اولين پسر خانواده و بسيار عزيز بود و او را بسيار دوست مي داشتند تا اينکه او به مدرسه ابتدايي راه يافت و با اينکه کم سن و سال بود تابستان به سرکار مي رفت و در مغازه شاگردي مي کرد بعد از به پايان رساندن مدرسه ابتدايي در مدرسه راهنمايي مشغول شد شهيد بزرگوار به ورزش و شنا علاقه بسيار داشت تا اينکه سال 56 و 57 انقلاب به اوج خود رسيد شهيد کرامت کاگر هم همگام با مردم انقلابي در راهپيمايي و در جلسات مذهبي شرکت مي کرد و شبها در جلساتي که جوانان در مسجد نو تشکيل مي دادند شرکت مي کرد و براي مبارزه با رژيم ستم شاهي برنامه ريزي مي کردند يکي از اولين مساجدي که در شهرستان جهرم در انقلاب فعاليت زيادي داشت مسجد نو بود و شهداي زيادي همين محله دارد چون شهرستان جهرم در اوج انقلاب در سال 57 يکي از 12 شهري بود که در آن حکومت نظامي بود خلاصه شهيد بزرگوار در مسجد با جوانان براي مبارزه به سربازان حکومت نظامي برنامه ريزي مي کردند و بعد از اينکه انقلاب به پيروزي رسيد در سال 57 با به دوش کشيدن اسلحه شب و روز به نگهباني از پادگان ها و اماکن دولتي مشغول شد و در نماز جمعه و جماعت شرکت مي کرد تا اينکه به فرمان امام خميني بسيج سازمان يافت شهيد بزرگوار جز اولين کساني بود که به بسيج روي آورد و در بسيج مسجد نو شرکت مي کرد و در کلاسهاي نظامي و عقيدتي فعاليت زيادي داشت و با اينکه از کار و مدرسه خبري نبود و به هيچ چيز ديگر فکر نمي کرد شب و روز با بسيج همکاري مي کرد تا اينکه جنگ تحميلي شروع شد ديگر آرام و قرار نداشت و مي خواست به جبهه برود و در تاريخ 5/1/61 براي عمليات خرمشهر (بيت المقدس) راهي جبهه شد وقتي بعد از سه ماه که به مرخصي برگشت همه از ديدنش خوشحال شدند ولي روحش آرامش نداشت و دلش مي خواست به جبهه برگردد و مادرش هر چه اصرار مي کرد که چند روز بيشتر بماند و قصد داشت برايش به خواستگاري برود و همين که فهميد در جبهه مي خواهد عمليات ديگري صورت گيرد بدون خداحافظي به جبهه برگشت و در عمليات رمضان با رمز يا صاحب الزمان در تاريخ 23/3/61 در مرحله سوم عمليات رمضان در منطقه کوشک پاسگاه زيد و در عمليات به عنوان آر پي جي زن وارد خط مقدم مي شود و بعد از اينکه چندين تانک را با آر پي جي منهدم مي کند و سربازان دشمن را به هلاکت مي رساندند نزديک به ظهر به مهار دشمن در مي آيد و با گلوله مستقيم مسلسل تانک شهيد مي گردد و جنازه پاک و مطهرش نزديک به چهار ده سال در بيابان کربلاي ايران به عنوان جاويد اثر بود و بعد از مدت مذکور قطعه قطعه استخوان مطهرش را به زادگاهش آوردند و در کنار همرزمانش به خاک سپردند . شهيد کرامت کمتر حرف مي زد و بيشتر عمل مي کرد . هميشه پيش سلام بود و در سلام کردن از ديگران سبقت مي گرفت . يکي ديگر از کارهاي خوب و ماندني شهيد بزرگوار گذشت و ايثار و از خود گذشتگي او بود و حاصل دسترنج خود را به ديگران مي بخشيد يا اگر به عنوان قرض مي داد اگر ثابت مي شد که طرف مقابل فردي ضعيف است قرض را به او هديه مي داد .شهيد بزرگوار از کودکي اهل کار و زحمت بود . همرزمان شهيد مي گويند سجده هاي طولاني در نماز داشت و در روزها و شبهايي که نزديک عمليات بود بيشتر با خداي خود خلوت مي کرد و با سجده هاي طولاني در نماز از خداي خود طلب آمرزش و استغفار مي کرد . در جبهه براي کمک هم رزمانش پيشقدم بود . شهيد بزرگوار در ايام محرم و صفر براي مولاي خود ابا عبدالله الحسين سياه مي پوشيد و براي امام حسين عليه السلام عزاداري مي کرد و در مجلسش از هيچ گونه کمکي دريغ نمي کرد .