کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
17:53
جلال کوشا

جلال کوشا

فرزند محمد

تاریخ تولد
1340/08/10
تاریخ شهادت
1363/12/25
محل شهادت
شرق دجله
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
معاون اطلاعات و عملیات
نحوه شهادت
سایر
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه برادر شهيد جلال کوشا : دگر بار سرداري از اسلام در جبهه ي حق محمد در ميدان نبرد بدر فرياد تکبر را بر عليه کفر جاهليت قريش سردار و پرچم توحيد را بر بلنداي قله ي پيروزي برافراشت و بر اندام قداره بندان ناانسان بعثي لرزه ي مرگ افکند گويي نيزه هاي تيز سلحشوران صدر اسلام که از دست او رها مي شد و قلب نابکاران بعثي در بنرد بدر محمد به فرمان او مي شکافت در گرماگرم جنگ و ستيز کافران دون طنين تکبيرش را شکستند و بدن مطهرش را آماج گلوله هاي سرخ شان نمودند و او علم مبارزه اش را به ديگر همرزمان سپرد و خود ميهماني خداوندگار را لبيک اجابت گفت . نامش جلال که در سپيده دم آبان ماه سال 1340 در خانواده اي معتقد متولد شد که پس از پايان دوران کودکي و سپس دبستان در سال 1351 قدم به مدرسه ي راهنمائي شرف گذاشت با توجه به زمينه هاي مذهبي خانواده گي به اعتراف دوستانش، دوره ي راهنمائي سرآغازي براي انجام فعاليت هاي مذهبي و مطالعات اسلامي او به شمار مي رود که با کسب مايه هاي علمي و مذهبي در دوره ي راهنمائي وارد دبيرستان خواجه نصير شد . ورود به دبيرستان بروز فعاليت هاي سياسي مذهبي او در مقابله با رژيم منحوس شاه ، تهيه و پخش اعلاميه ها و نوارهاي مذهبي ، ايراد انشاء هاي انقلابي مذهبي و ارتباط با همرزمان در شيراز جهت هماهنگي ها و فعاليت ها و غيره را در پي داشت . با توجه به شدت فعاليت ها و همگامي با مردم انقلابي در شرکت در تظاهرات و غيره در يازدهم فروردين ماه 1357 دستگير و زنداني شد . اما جلال کسي نبود که از زندان بهراست و يا اثر سوئي در وي بگذارد بلکه پس از آزادي عکس العمل او براي انجام فعاليت هاي ضد رژيم شديدتر از قبل گشت و مرتباً دوستان خود را به سازماندهي و تشکيلات که خود سخت بدان معتقد بود توصيه مي نمود . او يکي از عوامل مؤثر سازماندهي تظاهراتي بود که مدتي در مسجد نو ادامه داشت و نيز يکي از عوامل مهمم در آتش زدن مهمانسرا ، سينما و ساير جنگ و گريزهاي خياباني بود . پس از پيروزي انقلاب به کميته ي محلي مسجد نو وارد شد و همزمان با بازگشائي مدارس به مدرسه رفت . وي يکي از اعضاي مؤثر انجمن اسلامي دانش آموزي و از عواملي بود که سخت در مقابل منافقين جبهه گيري مي نمود با آن که هنوز ماهيت و چهره ي منافقين براي همگان روشن نشده بود ؟؟؟ منافق ها به سختي از منطق وي مي ترسيدند و کمتر خود را با وي درگير مي ساختند با اين حال هميشه از تندروي هاي بي جا و بي موقع پرهيز داشت و دوست مي داشت تنها فرامين به حق امام در جامعه اجرا شود نه کمتر و نه بيشتر و بدين لحاظ دچار احساسات نمي گشت و چون در خط مستقيم امام بود و به امام به راستي عشق مي ورزيد احساسات خود را با فرامين امام کنترل و تطبيق مي کرد . با همه ي اين ها جلال ورزشکاري توانا و يکي از وزنه برداران رتبه يکم در وزن خود بود . پس از اخذ ديپلم در سال 1359 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد . مدتي در جهرم و سپس در خفر مشغول انجام وظيفه مقدس پاسداري گرديد و با شروع جنگ تحميلي با توجه به فرمان امام که جنگ را در رأس همه ي امور دانستند به سوي جبهه رفت و خود را موظف مي دانست که تا زماني که جنگ هست او نيز در جبهه باشد در حمله هاي مختلف از جمله فتح المبين بيت المقدس والفجر و خيبر شرکت جست و چندين بار زخمي شد اما جراحت ها و شکستگي ها چيزي نبود که بتواند جلال را از ادامه ي راه و هدف باز دارد و او را از رفتن به جبهه به طور مجدد منع نمايد بدين جهت به مجرد آثار بهبود نسبي به جبهه مي رفت و با آن که در ده هاي بالا انجام وظيفه مي نمود و دامنه ي فعاليتش فراوان و گسترده بود و ليکن هيچ گاه از فعاليت هاي خود چيزي نمي گفت و يا سمت هايي که داشت اعلام نمي نمود بسيار کم حرف ولي خوش برخورد و خنده رو بود به دنيا علاقه اي نداشت هرگاه در مورد تشکيل خانواده و تهيه مسکن و غيره حرفي به ميان مي آمد با خنده مي گفت خانه ي من 2×1 متر مربع است که به آن خواهم رسيد مکرر اظهار مي داشت که من شرمنده ي انقلاب و امام هستم با اين که يکي از برادران او اسير و خود چهار سال به طور مداوم در جبهه حضور داشت ليکن جنگ لحظه اي او را خسته نکرده و حتي در مواقع جراحت و استراحت ناراحت بود که چرا در جبهه حضور ندارد . صفات اخلاقي و اجتماعي او بطور حتم در اين مقال نمي گنجد اما آن چه قابل ذکر و بيان است آن که وابستگي او به همسر و فرزندان و مسکن را واگذاشت و بر علايق مادي دنيا خط کشيد و عرصه ؟؟؟ را بر عرصه ي ارزش و کرامتش تنگ دانست و پرواز بر گرداگرد عرش اعلي را بر وابستگي به ارض سفلي ترجيح داد و در تاريخ 23/12/1363 در عمليات بدر در جبهه جنوب به لقاءالله پيوست . و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون . شهداء را مرده مپنداريد چه آن که آنان زنده اند و در نزد پروردگار متنعم و روز خوار . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم. الذين امنوا يقاتلون فى سبيل الله و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيدالشيطان كان ضعيفا. السلام عليك يا ابا عبدالله و على الارواح التى حلت بفنائك. الهى ترا سپاس مى گويم كه مرا در زمان و موقعيتى خلق كردى كه بتوانم آگاهانه زندگى كنم و آگاهانه در صراط مستقيم قدم بردارم. الهى ترا سپاس مى گويم كه بعد از سالها زير ستم و جور طاغوتيان به اين امت لطف و عنايت كردى انقلاب و دگرگونى بوجود آوردى و به اين ملت رنج كشيده و غرق در معصيت دوباره تولدى نو بخشيدى. سپاس خداوند متعال را كه نعمت عظماى انقلاب اسلامى و بزرگ رهبرى چون امام امت و نايب بر حق امام زمان (عج) به اين امت عطا كرد. خداوندا تو شاهد باش كه اين امت شهيدپرور اسلام يك لحظه دست از پيروى از اين رهبر عزيز و بزرگوار انقلاب برنداشته و هميشه شاكر اين نعمت الهى بوده و خواهد بود ولى از آنجايى كه هيچ زمانى حق و باطل نمى توانند با هم كنار بيايند دشمنان انقلاب و در واقع دشمنان اسلام دشمنان حق و حقيقت سعى كرده اند تا از هر طريقى جلو حركت و روند اين نهضت الهى كه با خون هزاران شهيد و معلول آبيارى گرديده را سد نمايند. پروردگارا تو خود شاهدى كه اين شيطانها و ابرجنايتكاران شرق و غرب و اين دست نشانده هاى جهانخواران تاكنون چه ضرباتى كه به اين مسلمين جهان و مستضعف ورنجديده وارد نكرده و هنوز هم ادامه مى دهند. اينان زاده شيطانند چرا كه شيطان رانده شده از درگاه خدا قسم ياد كرده و خداوند عزوجل را تهديد نموده است كه بندگان ترا فريب خواهم داد حال اين كوردلان از خدا بى خبر به خيال خام خود مى خواهند كه با مكر و حيله نور خدا را در ميان بندگان صالحش خاموش كنند زهى بيخردى كه «يريدون ليضروا نورا ... بافواههم و ا... متم نوره و لو كره الكافرون». آرى بعد از اين همه جنايتها و اين همه ؟؟؟ و توطئه هاى نقش بر آب شده حال مى خواهند كه با جنگ ؟؟؟ به اين كشور اسلامى و اين كشور امام زمان از صدور انقلاب اسلامى جلوگيرى نمايند و چه شيوا و به جا سخن گفت آن شيردلاور و بت شكن قرن امام عزيز خمينى كبير كه اين جنگ هم نعمت بود از براى ما و دانشگاهى بود كه فرزندان اسلام در اينجا آبديده شوند و خود را براى جنگ با اسراييل غاصب مهيا كنند. الهى باز ترا سپاس مى گويم كه مرا هدايت كردى و اين نعمت عظمى را نصيب كردى تا در جوار رزمندگان اسلام اين ياوران و سربازان راستين امام زمان (عج) عليه تمامى كفر ونفاق بستيزم. خدايا ما را بدار كه حسين وار زندگى كنيم و همچون حسين شهيد شويم و با حسين (ع) محشور شويم. پروردگارا تو خودت جوانان اين مملكت را هدايت كردى و از فسادها نجات بخشيدى خودت هم آنها را در اين راه استقامت و بردبارى عنايت فرما آنان را از وسوسه هاى شيطانى و خطوط انحرافى و اوقات را به بطالت گذراندن واز شوخيهاى خطرناك بدور نگهدار. جوانان عزيز اوقات شريفتان را با قرائت قرآن و دعا و تفكر در احاديث بگذرانيد. خدايا آن كسانى را هم كه همچو زالو به مال دنياى زودگذر و فريبنده چسبيده و دست از شكم پوستى و مال دنيا برنداشته اند تكانى بده تا بخود آيند. خواهران و برادران عزيزم به فكر مستمندان و بيچارگان و آوارگان جهان باشيد ممكن است در كنار شما يا در شهر شما تهيدستى ديده نشود ولى در گوشه و كنار دنيا كودكان و زنان و مردانى هستند كه از گرسنگى روزانه دهها نفرشان جان مى دهند كه عامل اين فقرها همان پول پرستان و دنياپرستان هستند اسراف نكنيد و بيشتر انفاق كنيد تا خداوند نعمتش را بر شما فزونى بخشد. الهى بارپروردگارا اين وحدت و اخوت اسلامى را در ميان ملت ما حفظ كن و تفرقه را از ميان اين ملت بردار. ملت شهيد داده جوانان حزب ا... مواظب حركات تفاله هاى منافقين كه هرروز به لباسى جديد ممكن است ظاهر شوند باشيد و وحدت را حفظ كنيد. در اين موقعيت جنگ را مسئله اصلى دانسته و از آن غافل نشويد كه نخواهيد شد امام را تنها نگذاريد كه نمى گذاريد. امام جمعه عزيز را محافظ و پشتيبان باشيد چرا كه هرچه داريم از روحانيت است. سلام بر پيامبران بزرگ خدا و خاتم پيامبران حضرت محمد (ص). سلام بر ائمه اطهار و امام مهدى (عج) منجى عالم بشريت. سلام بر نايب امام زمان (عج) خمينى بت شكن ولى فقيه. سلام بر روحانيت مبارز و درخط امام. در پايان از شما عزيزان مى خواهم كه هرگونه ناراحتى از اين بنده حقير ديده ايد مرا حلال كنيد و طلب مغفرت نماييد. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار. والسلام عليكم و رحمه ا... جلال كوشا 18/7/61.