ابوالفضل مسعودی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند جلیل
تاریخ تولد
1345/04/27
تاریخ شهادت
1366/01/15
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
معاون فرمانده گروهان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد ابوالفضل مسعودي : شهيد ابوالفضل مسعودي در سحرگاه 1345 در خانواده اي مذهبي و متدين در شهرستان جهرم ديده به جهان گشود . او دوران کودکي را با تربيت صحيح و اسلامي و مأنوس با قرآن و اهل بيت سپري کرد و تحصيلات ابتدايي را در دبستان طالقاني گذرانيد و از شاگردان ممتاز آن مدرسه به شمار مي رفت در دوران دبستان در جلسات قرآن فعاليت چشمگيري داشت و هيچگاه نماز و روزه اش ترک نمي شد پس از آن وارد مدرسه راهنمايي شد که مقارن با آغاز حرکت مردم ايران بر عليه رژيم شاه بود وي با افراد زيادي آشنا شد تا بتواند بيشتر با اسلام آشنا شود او با شرکت در تظاهرات و پخش اعلاميه سهم بسزايي در پيشبرد انقلاب داشت و هيچگاه نماز جمعه و جماعت و حتي نماز شبش در منزل ترک نشد تا اين که وارد دبيرستان اسلامي شد او از بدو ورودش در دبيرستان به علت برخورداري او از مسائل عقيدتي و سياسي به عضويت شوراي مرکزي انجمن اسلامي دبيرستان اسلامي منصوب شد و پس از مدتي مسئوليت هاي آموزش و واحد امور اجتماعي و خدمات انجمن اسلامي دبيرستان نيز به او واگذار شد و به علت تلاش زيادش مسئوليت واحد اجتماعي و تدارکات اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان جهرم را نيز به عهده گرفت و به عضويت شوراي مرکزي در آمد وي براي اولين بار سال 1360 به جبهه رفت و در عمليات هاي خيبر ـ بدر ـ والفجر 8 و کربلاي 4 و 5 نيز حضور داشت و در والفجر 8 به علت جراحات شيميايي چند روزي در بيمارستان بستري شد و هنوز بهبودي کامل نيافته بود که دوباره به جبهه رفت و در کربلاي 4 و 5 شرکت فعالانه داشت و در تاريخ 9/11/1365 در عمليات کربلاي 5 و در منطقه شلمچه از ناحيه شکم و پهلو مجروح شد و چند هفته در بيمارستان بيهوش بود و حدود 2 ماه و اندي در بيمارستان دکتر علي شريعتي اصفهان بستري بود و به علت جراحات بسيار سرانجام در سحرگاه 16 فروردين ماه سال 1366 به درجه رفيع شهادت نائل آمد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
وصيتنامه برادر شهيد ابوالفضل مسعودى. بسم الله الرحمن الرحيم. يا ايها الذين آمنوا ستعينو بالصبر و الصلوه ان ا... مع الصابرين و لا تقولو لمن يقتل فى سبيل ا... اموات بل احياء و لكن لا تشعرون. بارالها از تو مى خواهم هرگاه آخرت برايم بهتر از دنيا است مرگم فرا رسد خدايا ا زتو رضاى به قضايت را مى جويم معشوقا ما را به زينب ايمان زينب بخش و ما را راهيانى هدايت شده قرار ده. وصيت خود را با دلى آكنده از عشق به وصال معبودم آغاز مى نمايم. پدر ومادر مهربانم: گرچه در فراق من زندگى شما تلخ كام خواهد گشت اما در برابر اراده خواست خداوند چه مى بايد كرد. از شما مى خواهم برايم شيون و زارى نكنيد بلكه همواره بياد خدا و روز حساب باشيد و اين را بدانيد كه اين دار فانى همچون مسافرخانه مى ماند كه همه مسافران آن يكى پس از ديگرى بايد آنجا را ترك گويند. برادران عزيزم: در اين مدتى كه با همديگر بوديم از اينكه نتوانستم برادرى شايسته و دلسوز براى شما باشم مرا از صميم قلب حلال نماييد. از شما مى خواهم صراط مستقيم را انتخاب كرده و در نمازجمعه و جماعات حاضر شويد و ادامه گر راه مخلصان و عالمان باشيد. برادران گرامى اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانش آموزان: برادرانى كه هركدام از شما براى من از طريقى اسوه الخلاق بوديد و خداوند توفيقش را به اين حقير حاصل نمود تا بتوانم در كنار شما عزيزان راه حقيقت شناسى و درس آزادگى و شجاعت را بياموزم و به آرزوى ديرينه و نهايى خود برسم. از شما تقاضامندم صميميت و يكدلى خود و همچنين پيوند اخوت و برادرى خويش را با ديگر نهادها، و ارگانها زنده و جاويد نگاه داريد. در جهت پيشرفت و تحصيل علم بكوشيد، همه پيشرفتها را از خدا بخواهيد به هيچ بنده اى اتكا نكنيد و دلبسته نشويد در جهت برطرف نمودن عيبها آيينه يكديگر باشيد. در آخر پيام مرا به منافقان كوردل برسانيد كه من اين راه را با اختيار و آگاهى كامل پيمودم و اكنون نيز مفتخر هستم كه توفيق شركت در صفوف شهدا را حاصل نمودم. پروردگارا اينك كه هنگام آن رسيد كه اين جهان را ترك گويم و با رفتگان از اين دنيا همنشين باشيم عاجزانه از تو مى خواهم كه گناهان مرا ببخشايى و با نظر لطف و بذل و بخششت بر اين بنده حقير بنگرى. از قومان و خويشان و دوستان درخواست مى كنم كه با بجا آوردن نماز وحشت قبر مرا از اين مصيبت رهايى بخشند. والسلام. مورخ 16/11/64. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگه دار.