عبدالکریم احمدی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند خداخواست
تاریخ تولد
۱۳۴۲/۰۱/۰۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۱/۰۴/۲۳
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - سپیدان- اردشیری دشمن زیاری
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
محل دفن
گلزار شهدای رودبال سپیدان
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم . بسمه الرب الشهداء و الصديقين .
زندگي نامه شهيد عبدالکريم احمدي . بنام الله ياري دهنده مظلومان و در هم کوبنده ظالمان . درود خدا به رهبر کبيرمان انقلابمان امام امت خميني بت شکن اين مرد تاريخ پير جماران حسين زمان زنده کننده اسلام قلب . شهيدکه يار امام ر ورهروش بود شهيدي که نه فقط يک خانواده بلکه شايد قسمتي از يک اجتماع مي توانيست نباشد . شهيدي شاهد از تبار شهدا ولي به قول شهيد و به قول خود شهيدان هرکس خدا را طلب کند او را درمي يابد و هرکس او را دريافت او را مي شناسد و هرکس او را شناخت عاشقش مي شود و هر کس که عاشق خدا شود خدا عاشق او مي شود و هر کس را که خدا عاشقش شود او را مي کشد و هر کس را که خدا کشت خونبهايش با خود خداست . و هرکس خونبهايش با خدا باشد خود خدا خونبهايش مي شود . آيه قرآن . لازم ديدم قبل از زندگي نامه خود شهيد وقايحي تلخ و حقيقت را از زندگي سراسر پررنج پدر محروم و مظلوم اين شهيد بنويسم پدر شهيد عبدالکريم احمدي که سابقه مبارزاتي بسيار روشن با خوانين و از خدا بي خبران دارد از همان حين جواني با خوانين مخالف بود و از آنها نفرت داشت و از کارهاي آنها انتقاد مي کرد . چند بار توسط خوانين به او سفارش داده شد که اگر با ما مخالفت کني زندگي را برايت سياه خواهيم کرد ولي او زير بار اين حرفها نرفت . ضمناً يک بار توسط توطئه خوانين و با کمک يکي از سروان هاي رژيم طاغوت به نام دهتاب به 1000 ضربه چوب محکوم شد و حتي او را در ميز خواباندند و شکنجه ادند . در صحبتهايم خدا را در نظر مي گيريم که راست بگويم و مي توانيد از هزاران شاهد عيني سئوال کنيد . بارها توسط خوانين از محلي به محلي رفت . هميشه به او ظلم مي شد ولي او هيچوقت زير بار زور و ظلم نرفت . شهيد عبدالکريم احمدي از همان سنين جواني آثار جوانمردي و تقوي در چهره اش پيدا بود . از همان سنين و از موقعي که خود را شناخت خدا را شناخت و تابع دستورات خدا بود . دوران ابتدائي را در ده کوره اي بنام اردشيري از توابع فارس دشمن زياري گذراند و شبها با چراغ نفتي درس مي خواند . قيافه اش سياه سوخته و از سوز سرما کز شده بود . از همان سنين مزه رنج و ظلم را کشيد ولي هيچوقت زير بار ظلم نرفت و هيچوقت به هيچکس ظلم نکرد هميشه و در هر کاري بر هواي نفسش پيروز بود و خدا را درنظر مي گرفت در درس خواندن کوشا و هميشه ربته اول را دارا بود شهيد بعد از دوران ابتدائي چون در آن منطقه دبيرستان و مدرسه راهنمايي نبود از علاقه زيادي که به درس خواندن مطالعه داشت به شيراز آمد و پدرش با آنکه داراي 14 سرعائله بود و خرج شيراز برايش خيلي گران تمام مي شدو ولي مايل بود پسرش درس بخواند تا فردا بتواند باري از دوش اجتماع بردارد ، نه سربار شود . شهيد دوران سه ساله راهنمايي را در مدرسه اقليدس واقع در محوطه شاهچراغ گذراند . مسجد شهدا مسجد؟؟؟ سابق محل درس خواندن شهيد بود . شهيد علاقه زيادي به مطاله داشت به طوريکه تا بعد از دوران دبيرستان بيش از هزارهاکتاب مطالعه نموده که همه آنها در منزل اين شهيد هم اکنون نيز به چشم مي خورد . استعداد فارغ العاده اي داشت هميشه و حتي قبل از انقلاب انقلابي بود و هميشه اوقت فراغت را در تفکر بسر مي برد حالت عجيبي داشت از نظر بعضي ها ساده و دور از اجتماع و غير اجتماعي به نظر مي آمد . هيچوقت در مجالس جشن و مجالس فساد شرکت نکرد به ورزش علاقه شديدي داشت . با آنکه در آن زمان مملکت ما غرق فساد بود ولي شهيد فاسد نشد شهيد راهش را شناخته بود . چيز ديگر مي خواست . شهيد يک جامعه و يک حکومتي غير از حکومت آن زمان مي خواست و انگيزه اي در قطرات و ذاتش بود . دوران سه ساله راهنمايي را با موفقيت به پايان رسانيد . و وارد دبيرستان ابوذر شاهپور سابق شد در همين زمان بود که بقول خود شهيد يکباره زندگي برايش مفهوم ديگري پيدا کرد و بقول خود شهيد ؟؟؟ براي اولين بار در زندگي مردي يافت که رفتار و کردارش بر ضمير نظرش مي نشست و به گوش جانش آشنا بود يکي امام خواب خوش قابل زمان را بهم زد . عبدالکريم به محض شناخت امام و مطالعه به پيامهايش علاقه شديدي به امام پيدا کرد . هميشه در نمازهايش امام را دعا مي کرد . هميشه مردم را به راه امام تشويق مي کرد . پيامهاي امام را مخفيانه پخش مي کرد . چند بار تحت تعقيب ساواک و افراد ضد انقلاب قرارگرفته بود . از بين افراد ده مخالفان زيادي پيدا کرده بود . شهيد امام را شناخته بود در راهپيماييها و تظاهرات هميشه شرکت مي کرد و بحث ها و مجالس بحث هميشه در برابر کفار و منافقين پيروز بود هيچوقت از کسي نخواست کورکورانه اطاعت کند و هيچوقت به زور چيزي را تحميل نمي کرد . در بحث ها مسلح به الله اکبر بود با منطق اسلامي صحبت مي کرد و براي اثبات گفته هايش آيات قرآن را قرائت و ترجمه مي کرد . خيلي مکتبي و پاک بود . خيلي بربخورد و زحمت کش خيلي به خانواده علاقه داشت و خانواده نيز علاقه را بسيار شديد به او پيدا کرده بودند بطوري که از نظر بعضي ها اگر مادرش مي شنيد که خار در پاي پسرش فرو رفته مي مرد ولي بيائيد و ببينيد چه صبر و طاقتي خداوند به ين قادر ذليل و رنجور داده که مي گويد من افتخار مي کنم که پسرم در راه حسين شهيد شده بيائيد اي از خدا بيخبران درس عبرت بگيريد . از بحث خارج نشويم شهيد در وقايع مسجد شهدا توسط پليس کتککاري مي شد البته کتککاري نيز کرد و در فتح شهرباني نقشي بسيار خوب ايفاء مي کرد . هميشه امام رادر خواب مي ديد و به شهيد محراب آيت اله دستغيب علاقه شديدي داشت .حتي او در زمان ورود شهيد دستغيب به شيراز براي ملاقات وي سر از پا نمي شناخت . کتابهاي استاد مطهري و شهيد دستغيب را کلاً مطالعه کرده بود خلاصه کريم گلي بود غير از ما که ما قابل نگهداري او را نداشتيم . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هميشه پياهاي امام را گوش مي کرد و در ده مردم را برعليه خوانين برانگيخت . اعلاميه هاي امام را پخش مي نمود و خيلي فعاليت داشت تا اينکه در سال 59 ديپلم را با مهدي نزديک به 18 درمدرسه ابوذر گرفت و چون علاقه شديدي به ارگانهاي دولتي خصوصاً سپاه داشت خود نيز اين شغل مقدس را برگزيد و در سپاه پاسداران سپيدان نام نويسي کرد و دروه آموزش را در پادگان شهيد مسگر شيراز ديد و دوره 17 اولين دوره اي بوده اند از سپاه که آموزش تانک و نفربر ديدند سه ماه و نيم در اين پادگان آموزش ديد و به فرماندهي تانک برگزيده شد و با همرزمش سياوش امامي دوره آموزش را تمام و يکبار نيز به جنگ برعليه خوانين مزدور در فيروزآباد رفتند و سالم برگشته . سپس با همرزمانش به جبهه حق عليه باطل رفت . تا از دين اسلام حمايت و دين به خود را نسبت به دينش ادا کند و به کفار و بعثيون بفهماند که اسلام در گروه و فرد خلاصه نمي شود و سازش پذير نيست . شهيد در عمليات فتح خونين شهر بسيار شجاعانه جنگيد و فاتح و خوشحال بود . چند تن از رفقايش در آن حمله به فيض شهادت نائل گرديدند و به ديار خدا رفند و کريم و سياوش براي چند روزي مرخصي به ده آمدند و براي مردم از قدرت غيبي و روحيه عجيب رزمندگان تعريف مي کردند . پس ز چند روز دوباره به اهواز رفتند و روانه جبهه شدند پس از مدتي نامه اي از شهيد مبني بر سلامتي اش به دستمان رسيد و از مطالب آن نامه فهميديم که کريم بزودي روحش پرواز خواهد کرد و بزودي اين دنياي مادي و خاکي را ترک خواهد کرد . و شهيد و همرزمش بعد از مدتي در عمليات رمضان شرکت کردند و در اين حمله بود که هر دو در روز 23/5/ 1361 در جبهه شلمچه به لقاءالله پيوستند . و با اين دنياي مادي وداع کردند و چنان جسورانه حماسه آفريدندو حماسه آفريد که انگشت حيرت بهدهان دشمنان رفت و چنان که رفقايش مي گويند از اول حمله تا زمان شهادت چنان مردانه جنگيد و چنان حماسه آفريد که باعث تقويت روحيه براي رفقا و همرزمانش شد و چنان که مي گويند احمدي و امامي از گروه اولين افرادي بودند که تانک و توپ و هواپيماهاي عراقي را به گلوله هاي تانک و نفربرشان دود کرده و به هوا مي فرستادند . چنان رزميدند که روي امام و ا سلام سفيد شد و براي همه ثابت شد که امام تا ياري مانند عبدالکريم دارد از هيچکس و هيچ مقامي ترسي ندارند و تا عبدالکريم ها رهبري همچون امام را دارند هيمنطور حماسه مي آفرينند و هميشه در هر حال پيروزند درست است که غم عبدالکريم پشت ما را شکست و ما را در ماتم برد و مادرش را عزادار ساخت ولي خشم و انتقام گرفتن از اين فاميل و اين خانواده را کفار و منافقين بيشتر کرده و شايد 100 ها نفر از دوستان و آشنايانش به جبهه ها شتافتند و نگذاشتند که سنگرش خالي بماند و ما تا رهبري همچون امام داريم از هيچ قدرتي ترسي نداريم زيرا تا وقتي امام را داريم اسلام را داريم و خود اسلام و قرآن و امام به ما وعده پيروزي داده اند و اسلام و امام و قرآن وعده دروغ نخواهند داد و اين جنگ آزموني از طرف خدا است تا ما را بيازمايد . پس پيش به سوي جبهه و پيش به سوي راه احمدي شهيد مظلوم دانشمند و مفسر قرآن . به اميد سلامتي امام و به اميد اينکه رهرو امامي ها و احمدي ها باشيم و امام مان را تنها نگذاريم . همينجا زندگينامه اين شهيد والامقام را خاتمه مي دهم . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار . برادر شهيد .
روحش شاد و راهش مستدام بود .
الذين آمنو يقاتلونفى سبيل الله والذين كفرو يقاتلون فى سبيل الله الطاغوت فاقتلو اولياء الشيطان ان كيدالشيطان كان ضعيفا
آنانكه ايمان آوردند جهاد مى كنند درراه الله آنها كه كفر ورزيدند مى جنگند درراه طاغوت بكشيد ايادى شيطان را كه براستى مكروحيله شيطان ضعيف است
درود خدا به رهروان راه الله وبه رهبرى انقلابمان و سلام خدا به پيشتازان راه عشق و آنهايى كه وضويشان خونين شدو براى رسيدن به وصالشان پرواز كردند و بريدند از قيدو بند و بذر انقلا ب را پاشيدند وبا خونشان سيرابش نمودند و با غريو الله اكبر شان پيام دادند پيامى از مركب خون و پيامى ازعشق كه بر چهره تاريخ حكاكى مى كند و اما بعد
حقير در خانواده اى مذهبى متولد شدم و زندگيم رادرمحيطى رنج و محرومين شروع كرده از نزديك با مصايب و مشكلات آ شنا شده وباآنها تماس داشته ام محيط زندگيم كه ده كوره اى بيش نبود مرا بيش ازپيش با مسايل و واقعيتها آشنا مى كردو همين مسايل بودكه در برخود با واقعيتهاى تلخ از نزديك رنج مى بردم وهمينها بود كه زمينه عصيان را درمن بوجود آورد دوران ابتدايى و راهنمايى ام با حجاب جهالت گذرا شد تا آنكه دوران دبيرستانم مصادف با شروع انقلاب برهبرى امام اين عصاره خروش وعصيان بودوبراى اولين بار در زندگيم مردى را يافتم كه گفتار وسخنش برضمير و فطرتم مى نشست وبگوش جانم آشنا بود و راهش راهنمايم بودتا از بن بست جامعه طبقاتى مشرك و جهل بيرون آيم وبذرانقلا بدردرونم جوانه زند امام اين صداى آشنا و اسوه مكتب نداى لا را در برابرهر گونه ظلم و جور سر داد و خواب خوش قابيل زمانمان را بهم زد و بساطش را در هم پيچيد اما اين سلاله هاى شياطين همچون هميشه درتاريخ بار ديگر ازپا ننشستند وبه حيله و مكرهاى خود ادامهدادند و درصدد برآمدندتا به خيال خامشان نور خدا را با فوتشان خاموش كنند غافل ازآنكه كوچكتر از آنندكه د ربرابر عظمت لايتناهى خدا خودى نشان دهندوخدا نورش را تمام مى كند گر چه مشركان ومنافقان كراهت داشته باشند ( يريدون ايطفعو انورالله باهفواهم و الله متم نوره و لو كر ه المشركين) بلى بار ديگر ايادى شيطان د رچهره هاى پليد قاسطين ومارقين وناكثين ظاهر شده و در برابر امام وانقلابمان قد علم كرده و شروع به سنگ اندازى نمودند اما در جهل از آنكه جنداله آنها را متلاشى كرده وجسدشانرادرزباله دان تاريخ خواهد انداخت زيرا كه يدالله فوق ايديهم و اينكه باز توطئه اى براى انقلابمان تدارك ديده وكشور هاى مرتجع و تمام منطقه و تما م كفار را بسيج كرده وبرآن داشته اند تا همگام با منافقان درجبهه داخلى انقلابمان را تضعيف كنندو از پاى اندازند من نيز همچون ساير برادرانم سلاح بردوش گرفته ام و با ايمانى ستبر و استوار به مبارزه با اين ايادى شيطان پرداخته تا بتوانم قطره كوچكى از اقيانوس عظيم امت عليه مشرك و منافق باشم زيرا كه موجيم كه آسودگى ما عدم ماست ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم بلى ماخود حركتيم و عصيان وما مرد جنگيم و به قول اماممان ما را از شهادت چه باك كه شهادت سعادت است و شهادت نه يك باختن كه يك انتخاب و نه يك فنا كه يك بقاست زيراكه اين پيام خدا است ولا يقو لو لمن يقتل فى سبيل الله امواتا بل احياء و لاكن لا يشعرون
و اين هنگام كه بار ديگر خدا آزمونى را براى امت خود قرارداده سعى درآن دارم كه سر بلند بيرون آييم و مبادا كه خداى نكرده رفوزه شويم و من تنها آرزويم اين است كه بتوانم سربازى مؤمن براى اسلام باشم و توان و لياقت آنرا داشته باشيم كه قدمى درراه خدمت به اسلام بردارم و بتوانم اين لاشه هاى فساد را كه سد راه انقلابنداز بين ببرم كه اين همان راهى است كه مى يابم و همان الى الله المسير است كه انسان به لقاء الله ميرساند كه در اين راه شكست نيست و نهايتش با پيروزى است زيراكه شهيد شاهداست برقرون واعصار و نمونه است و(كذالك جعلنا كم امت وسطا و لتكونو اشهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا ) شهيدان درمجموع امتى الگو ونمونه است و د راين راه است كه ميروم تا امانتى راكه خدابه من سپرد ه به بهترين نحو استفاده كنم ود رنهايت به او باز گردانم و تجارتى كنم كه خدا وعده داده است كه ( ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم جنه ) و تنها سخنم ووصيتم به برادران وخواهرانم آنكه مبادا اماممان را تنها بگذاريد كه بخدا قسم گناهى بس نا بخشودنى است وعقوبتش را خود دچاريم و مبادا كه خداى نكرده از آزمون الهى سرافكنده بيرون آييم و رفوزه شويم برادران و خواهرانم شما درجبهه هستيد كه آموزش وتكاليفش بس سنگين است وآن جبهه داخلى و خدعه هاى منافقان است ونشايد كه فريب اين دشمنان خدا و خلق را بخوريد كه اينها را وعده اى به عذابى بس دردناك داده شده است ( بشر المنافقين بان لهم عذاب اليم ) و از پدران ومادران مى خواهم كه فرزندان خود را درس جهاد و مبارزه در راه اسلام بدهند زيرا كه زندگى جهاد است درراه عقيده و اين مسئوليت سنگين شماست زيرا آنها كه رفتند كارى حسينى كردند وشما بايد كارى زينبى كنيد و گرنه يزيدى هستيد
اما سخنى با براد ر پاسدارم با همسنگرم و با آنكهقدم در يك راه گذاشته اين برادر م قدم درراهى گذاشته اى كه مسئوليت ورسالت سنگينى را بر دوش دارى زيرا كه تو پاسدار اسلام وسرباز اسلام و سرباز توحيد و اما مبادا خدا ى نكرده فقط نامى از پاسدار برده باشيم زيراكه اماممان كه سالهاى عمر گرانبها يش را در راه اسلام صرف نموده اينك مى گويد كاش من هم يك پاسدار بودم تا چه رسد يه من و تو كه گذشته مان آنچنان شرم آور است كه شرم داريم ياد آوريم و مبادا كه آينده مان نيز چنين باشد بلى برادرم تو سربازومظهر ى از جند الهى و بايد كه با تمام مظاهر شرك و كفر و نفاق مبارزه كنى و تو بايد د ر دو سنگر داخلى و خارجى جهاد كنى ودر اين راه لازمه اش و انرژى تداومش جهاد با نفس يا جهاد اكبر است زيرا كه تمام گرفتاريها ى ما حب نفس است برادرم به قول اماممان اعمال ما هفته اى دو بار پيش امام زمان مى رود و مبادا كه خداى نكرده عملى از ما سر زند كه امام زمانمان پيش خدا شرمنده شود زيرا كه ما دردمان وسخنما ن و هدفمان آن است كه سرباز اوييم وزمينه ساز نهضت او پس نشايد كه اينچنين نباشد و اينك تو مسئوليتى بعده دارى كه بس سنگين است زيرا كه حركتت ، سكوتت ، جهادت و همه خيرت بنام مكتب است و نشايد كه تا اعمالمان اسلام را وارونه جلوه دهيم و حب نفسمان بر هدفمان غالب گردد زيرا كه مى دانيم كه براى مقام و يا شهرت و يا پول نيامده ايم كه اگر آمده باشيم عوضى آمده و راهمان به تركستان است
برادرم در اين راه بايد كه سختى كشيد ومنتظر شهادت بودزيرا كه خدا عاشق مؤمنين است و آنها را مى كشد و نهايتا آنكه بايد در اين راه خون داد تا وعده قران راكه ( نريد انمن عن الذين استضعفو فى الارض و نجعلهم ايمه ونجعلهم الوارثين )را تحقق بخشيم و اميدوارم كه براى خدا زندگى كرده و براى خدا بميريم و شهادتمان خوددرسى باشد ووضويمان خونين كه نمازگزاران عشق اگر باخونوضو بگيرند پذيرفته نيست و در آخر گر مرد رهى ميان خون بايد رفت از پاى افتاده سر نگون بايد رفت و اما سخنى با كسانيكه راه را ازبيراهه عوضى گرفته اند و شيطان را بجاى الله ولى خود قرار داده اند بياييد و تدبركنيد درآنچه كه مى كنيد كه مبادا دير با خبر شويد كه بخدا پشيمانى سودى نداردوشما كه بقول اماممان قدرت اسلام را ديديد اگر چشم بينا داريد اين خود آيت الهى است پس نشايد كه در جهل و گمراهيتان اصرار كنيد مهر خدا بر قلوبتان مى خورد وواى بحال شما كه اگر چنين شو د ( ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه و لهم عذاب اليم ) و در نهايت آنكه در خانه اگر كس است يكحرف بس است واما آخرين سفارشم بخانواده ام آنكه در شهادت من غميبخود راه ندهيد و صبرپيشه كنيدكه (ان الامع الصابرين )
و تنها چيزى كه روحم را شاد مى كند آنكه در شهادتم شاد باشيد و برادرانم را به راه خدا وامام تر غيب كنيدمن كه نتوانستم فرزند خوبى براى شما باشم وظيفه فرزندى خود را به نحو احسن انجام دهم اميدوارم كه مرا ببخشيد
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك دو سه روزى قفسى ساخته ام از بدنم
و السلام على من تبع الهدى