بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد ابوالحسن آقايي : شهيد ابوالحسن آقايي در سال 1349 در روستاي ؟؟؟ كازرون در خانواده اي مذهبي و مستضعف ديده به جهان گشود .دوران طفوليت را در كانون پر مهر و محبت خانواده گذراند و در سن شش سالگي قدم به مدرسه گذاشت هنگام انقلاب شكوهمند اسلامي او حدود كلاس اول ابتدايي بود كه نغمه روحبخش الله اكبر امام و امت نهال سرخ شهادت را در قلب پاكش كاشت تا در آينده اي نه چندان دور بار دهد . انقلاب پيروز شد وي به تحصيلات خود ادامه داد تا اينكه كلاسهاي قرآن و اصول عقايد در سطحي گسترده در روستا جهت بارور ساختن استعدادهاي نونهالان شكل گرفت .او همراه تحصيلات خود در شمار شاگردان اين كلاسها قرآن ،احكام را فرا مي گرفت . كلاس دوم ،سوم ابتدايي بود كه جنگ تحميلي آغاز شد و در اين حين در عمليات فتح المبين داغ برادرش حسين را ديد دوره ابتدايي را در دبستان روستاي خودش سپري كرد و براي دوره راهنمايي در مدرسه شهيد وحيدي مهرجان ثبت نام نمود در اين ره او يكي از عضوهاي پايگاه مقاومت روستا نيز بشمار مي رفت و شبها در سنگر مسجد نگهباني مي داد . كلاس سوم راهنمايي را طي مي كرد كه در فروردين ماه سال 1365 براي فراگيري آموزش نظامي سطح يك روانه پادگان آموزشي فسا گرديد . آموزشي سطح دو را در پادگان آموزشي شهيد بهشتي جهرم به پايمان برد . چنانكه عشق به جهاد في سبيل الله درونش را به تكاپو واداشته بود چند روزي پس از اتمام آموزش در مرداد ماه سال 1365 راهي جبهه هاي نور عليه ظلمت گشت تا به خيل رزمندگان اسلام اين شيران روز و زاهدان شب بپيوندد . چنانكه در وصيت نامه اش ذكر كرده : سلاح خونين برادر شهيدم حسين را برداشتم و به دنبال اين كمك قسمتي از وصيت نامه برادر شهيدش را يادآوري مي كند كه : از شما عاجزانه مي خواهم كه سلاح خونينم را كه از جانم عزيز تر بود برداريد و حسين زمان كه در هم شكننده ظلم و ستم مي باشد ياري نمايند . آري سلاح خونين برادرش را بدست گرفت و چند ماه به نبرد پرداخت و بعد از اتمام اين ماموريت به آغوش خانواده خويش بازگشت و سوم راهنمايي او در جريان بود و به خاطر دارابودن فرم شماره يك رزمندگان براي ثبت نام در دبيرستان آماده شد كه دوباره با خيل سپاه نوراني محمد صل الله و عليه و آله وسلم به سوي ديار خون و شهادت جبهه شتافت و در عمليات كربلاي چهار شركت جست . در اين عمليات كه او را جز نيروهاي غواص عمل كننده قرار داده بودند بعد ممانعت به عمل آوردند آنقدر گريه كرد تا اينكه دوباره او را شركت دادند . بالاخره از روزي كه آموزش ديد در جبهه بود و به چند روز مرخصي اكتفا مي كرد تا اينكه در عمليات حماسه ساز كربلاي پنج شركت كرد و در تاريخ 2/11/1365 در جبهه شلمچه به خيل گمنامان پيوست و مفقودالاثر گرديد در اين قسمت گوشه اي از يكي از نامه هايش به يكي از رفقايش مي خوانيم تا با روحيات او آشنا شويم : دوست عزيز اگر حقيقتاً راستش را بخواهيد من زندگي خوب و خوشي را ندارم زندگي من تلخ و ناگوار است سال 1361 برادرم شهيد شد در يك ماه پيش هم خواهر ده ساله اي داشتم كه مريض شد و فوري در بيمارستان به رحمت ايزدي پيوست اگر بخواهم زندگيم را براي شما تعريف كنم خيلي غمگين و غصه دار است وقتي خودم در فكر اين زندگي تلخ مي نگرم گريه ام مي گيرد و خود ؟؟؟ را ساختن و عليه خونخوران مبارزه كردن و مردن در راه خدا يعني به شهادت رسيدن است آري برادر اين دنيا دنياي امتحان در نزد خداوند بيشتر نيست و هر كس توانست با عمل و رفتار و تقواي خود آخرت را براي خود معين كند هر كس هم نتوانست به خشم خداوند گرفتار مي شود . اين اواخر دنيا در نظرش تنگ شده بود علاقه به مسائل دنيوي نداشت و آنچه از يادداشتهايش بر مي آمد خود را ؟؟؟ مقابل خانواده هاي شهدا احساس شرم مي كرد و توصيه به رعايت تقوا و آداب و سنن اسلامي را مي نمايد و در نماز جماعت و دعا هاي كميل و ....شركت مي جست .علاقه خاصي به دهه فجر داشت و انشا هاي فراوان در اينباره دارد و سرانجام در اين دهه پر فروغ مفقود گرديد روحش شاد و راهش مستدام باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر روح شهيدان كربلا و سلام بر لالههاى سرخ كربلا و سرانجام سلام بر سرزمين انسانساز ايران از آبادان تا خرمشهر و سرزمينهاى رنگين به خون دشت خوزستان. درود بر رزمندگان و پرندگان عاشق كه همچون شير مىغرند و مىخروشند و به قلب دشمنان اسلام مردانه مىتازند و مىكشند و سرفراز كشته مىشوند. پيران و برادران اين زمان، زمان فرياد و خروش و حركت و عصيان ما جوانان ايرانزمين عليه دشمنان به سركردگى آمريكاى جنايتكار است. اين زمان، زمان گسترش اسلام است كه بايد به وسيله خون و شمشير و پيام بر سراسر جهان طنينافكند و ملتها و مظلومان جهان را نجات داد. اين زمان، زمان كمك به سرزمينها اشغالى فلسطين است كه بايد به وسيله بازوهاى پرتوان پرندگان از دست تجاوزگران به زور آزاد كرد و ملتهاى مسلمان را و مخصوصا ملت مظلوم و بيچاره فلسطين در انتظار آزادى سرزمين خود باشند و فردا گرد قدس عزيز اين قبله اول مسلمين و به امامت امام نماز وحدت بجاى آورند و نداى آزادى بر تمامى مردم دربند خون مىدهند. زمان، زمان انتقام خون شهيدان كربلا و لبيكگفتن به نداى مولاى آزادگان حسينبن على(ع) است. برادران من، راستى اين سربازان غيور و شجاع حزبالله كه مردانه به قلب دشمن مىتازند و با رگبار گلولههاى خود مزدوران بعثى را به خاك و خون مىكشند از كجا آموختند كه اينقدر فداكارى را كنند. معلم آنها كه بوده است. آرى اينها درس دستورات را از سرور خويش امامخمينى آموختهاند كه چنان رعب و وحشت در دل كفاران انداختهاند كه خود اقرار كردهاند كه ما نتوانستيم بفهيم كه درون قلب اين سربازان اسلام چيست كه هروقت اراده كنند به هدف خود مىرسند و از كشته شدن هراسى ندارند. آرى آنها عشق به الله و به روحالله و به ثارالله و به حزبالله دارند. اينها خود را از اين زندان و محدوده مادى و زندگانى دنيا رهانيدند و خود را مملو از معنويات الهى كردند. بله قرآن راهنماى آنها است. دوستشان سلاح و قرآن است.
وصيتم به پدر و مادر و برادر و خواهرانم و قومان و خويشانم اين است كه بعد از شهادتم لباس سياه نپوشند و عزا نگيرند، چون شب داماديم است و خوب مىدانيد قلب و روحم هميشه پيش معبودى بود كه از او به او نزديكترم و اين آرزوى من بود و مىخواهم كه شيرينى و نقل بدهيد و افتخار كنيد كه براى اسلام و براى مردى به جهاد رفتم كه نايب صاحبالزمان و براى حق و حقيقت و مبارزه با كفار است. به گفته خداوند هيچ منظرهاى در قياس حقيقت در راه خدا از قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود بهتر نيست و من مىخواهم كه با اين قطره خون به عشقم رسم كه راه خدا است. از تمامى ملت انقلابى مىخواهم كه با اطاعت از امام، اين بزرگمرد فقط براى خدا و به نفع مستضعفين باشند.