کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
00:35
حسین همتی جشنی

حسین همتی جشنی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علی بابا

تاریخ تولد
1348/05/03
تاریخ شهادت
1365/11/12
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
محل تولد
فارس - بوانات - بوانات
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد حسين همتي جشني ؛ تولد و دوران کودکي (1354 - 1348) : محرم الحرام سال 1348 در خانواده اي متدين و مذهبي ، کودکي ديده به جهان گشود که نامش را ميرزا حسين نهادند . حسين ، عاشق طبيعت بود و سرد و گرم زندگي را در بخرورد با مشکلات و سختي ها لمس نمود . با توجه به مشکلات زياد به خصوص براي عشاير در کارهاي دامداري و امورات زندگي ، به پدر و مادر کمک مي کرد . خانواده ي محترم ، دوستان و آشنايان همه از صفا و پاکي او تعريف و تمجيد مي کنند . برادرش مي گويد : از کودکي جستجوگر بود و همه چيز را مي پرسيد با همه با مهرباني رفتار مي کرد . دوران کودکي را با همه ي شيريني ها و تلخي ها سپري کرد و قم در محيط علم و دانش نهاد . قبل از اينکه دوران بعدي را بررسي نماييم .حسين فرزندي صالح و نمونه بود که در خانواده اي مذهبي و پر از ؟؟؟؟ و عاطفه رشد يافت نامش نام مولايش حسين عليه السلام بود و به حق اين نام زيبا ، سزاوارش بود ، زيرا که در عمل ثابت نمود که پيرو حسين بن علي عليه السلام است . چنين فرزندان صالحي ، موجب افتخار والدين و جامعه هستند و بايد به والدينشان آفرين گفت . حسين ، از اينکه پدر و مادرش توانستند او را چنين تربيت کنند ، به آنان تبريک مي گويد و چنين مي نويسد . پدرم و مادر خوشا به حال شما که توانستيد چنين فرزندي تربيت کنيد و خدمت اسلام و قرآن دهيد . خوشا به حال شما که خداوند اين قرباني را از شما پذيرفت و شما براي هميشه و در کنار فاطمه زهرا سلام الله عليها و حسين عليه السلام در پيشگاه درگاه خداوند روسفيد گشتيد . مي دانم که شما سعادت من را مي خواستيد من سعادتمند شدم و به هدفم رسيدم . حسين با توجه به مشکلات فراوان جهت تحصيل علم و دانش در آن زمان به خصوص براي عشاير و روستاييان ، از همان ابتدا با جديت و کوشش مشتاقانه قدم در مسير فراگيري علم و دانش نهاد و لحظه اي از آن غفلت ننمود . در ابتداي ورود به دبستان به دليل نبود مدرسه ي ابتدايي ، چند ماهي در دبستان کميل روستاي سنکرگمبان درس خواند . بعد از آن به ارسنجان رفت و در دبستان عسگري به تحصيلاتش ادامه داد . از همان ابتداي تحصيل با سختي ها و مشکلات فراواني مانند ، دوري از خانواده نبود مسکن و غذاي مناسب ، دشواري تردد به محل زندگي و ... روبرو شد ولي مشکلات زندگي کوچکتر از آن بود که بتواند او را از ادامه ي تحصيل باز دارد . سال اول و دوم ابتدايي را در دبستان عسگري گذراند . در مدت اين دو سال همراه با دوستانش در منزل اجازه اي زندگي نمود و با وجود تمامي مشکلات آن هم براي يک دانش آموز هفت ساله ، در کليه ي درسها با موفقيت قبول شد . حسين ، علاوه بر درس خواندن در فعاليتهاي انفرادي و گروهي نيز شرکت مي کرد . زماني که در دبستان عسگري درس مي خواند ، هنوز انقلاب به پيروزي نرسيده و در بيشتر شهرها ، تظاهرات و راهپيمائي هاي انقلابي به اوج خود رسيده بود . امام امت ، خميني بت شکن ره نيز در تبعيد بودند . او با سن و سال کمي که داشت ، همراه با ديگر دوستان در راهپيمائي ها شرکت مي کرد و مزدوران شاه خائن را با پرتاب سنگر هدف قرار مي داد و از همان روزها ، روحيه ي انقلابيش شکل مي گرفت . گرچه در اين دو سال از خانه دور بود و گاهي اوقات تا چهارماه نيز در ارسنجان مي ماند ، ولي برادرش در درس و کارهاي ديگر به او کمک مي کرد . پس از پايان سال دوم ابتدايي ، برادرش جهت ادامه تحصيل به دليل نبود رشته ي رياضي در ارسنجان به شيراز مهاجرت کرد و مشکلات حسين دو چندان شد . در همين زمان ، دبستان عشايري در روستاي بکهدان از روستاهاي طائفه ي جشني تاسيس گرديد و حسين به آن روستا سفر نمود و اندکي از مشکلاتش کاسته شد ، اما به دليل هماهنگ نبودن برنامه ي دبستان عشايري با دبستان شهر ، مجبور شد يک سال در سال دوم توقف نمايد .حسين بقيه سالهاي دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عشايري گذراند و البته هنوز هم مشکلاتش باقي بود . او در اين چند سال در منزل خواهرانش که در آن روستا زندگي مي کردند ماند و درس را رها نکرد . در اين سالها به عنوان شاگرد ممتاز چه از نظر درسي و چه از نظر اخلاقي شناخته شد و مورد تشويق معلمان قرار گرفت . در زماني که حسين وارد دبستان عشايري شد ، پس از مدت کوتاهي انقلاب به پيروزي رسيد . او در اين زمان فعالتيهاي اسلامي را انجام مي داد ، مثلا ظهرا دانش آموزان را جمع مي کرد و نماز جماعت تشکيل مي داد و براي ظهرها دانش آموزان را جمع مي کرد و نماز جماعت تشکيل مي داد و براي آنان از رساله ي امام ، يکي دو مساله را بازگو مي کرد . صبحها نيز درمراسم صبحگاهي به جاي اجراي برنامه هاي غير اسلامي ، سرودهاي انقلاب را با دانش آموزان مي خواند در مسابقات ورزشي نيز شرکت مي نمود . از فعاليتهاي ديگرش علاوه بر درس خواندن ،کتابخواني و رواج آن بود . معلمش مي گويد : حدود هفتاد و پنج جلد کتاب رامورد مطالعه قرار داده است و با کتابخانه ي طايفه ي جشني که از سال 1358 با همکاري دانش آموختگان طايفه ي جشني فعاليت خود را شورع کرده بود ؛ همکاري مي کرد . حسين علاوه بر اينکه خودش در درس و مطالعه فردي موفق بود ، به ديگر دوستانش نيز کمک مي کرد و آنها را به درس خواندن تشويق مي نمود .او در نظر داشت کتابخواني را در محدوده ي زياد گسترش دهد هر پنجشنبه و جمعه با معلم و باردرش ، کتابهاي مناسب را انتخاب مي کرد و به روستاهاي منطقه ي سرحد و عشاير اطراف مي رفت و کتابها را بين دانش آموزان تقسيم مي کرد و يک هفته بعد ،کتابهاي توزيع شده را جمع آوري مي نمود . او در غيات معلمان به نمايندگي از دانش آموزان، مدرسه را اداره مي کرد و نمي گذاشت مدرسه تعطيل بماند . ذکر اين مطالب لازم است که در آن زمان ، امکانات به اندازه ي فعلي نبود . امروز به به برکت انقلاب اسلامي ، اکثر روستاهاي محروم داراي دبستان هستند در آن زمان هر چندين روستاي محروم داراي يک دبستان بودند . شهيد بزرگوار در يکي از انشاهايش در دوران دبيرستان به اين مشکل نبود دبستان اشاره مي کند و مي نويسد : مدرسه ي ابتدايي نداشتيم که به مدرسه برويم و موقعي که مي خواستيم به مدرسه برويم بايد کيلومترها راه بپيمائيم و در جايي که مدرسه وجود دارد ، مشغول درس خواندن شويم . حسين ، چند سال باقي مانده از دوران ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و دوران تحصيلات راهنمايي را آغاز نمود . حسين بعد از اتمام دوران ابتدايي به تحصيلاتش ادامه داد . او به اهميت تحصيل علم و دانش پي برده بود و به همين جهت تا لحظه ي شهادت آن را رها نکرد . او جهت ادامه تحصيلات ، وارد مدرسه ي راهنمايي شهيد بهشتي ارسنجان شد و دوران جديدي از زندگي را شروع نمود . اين دوارن نيز همانند دوران ابتدايي با فراز و نشيب هاي فراواني همراه بود . زندگي مردان بزرگ و کساني که مي خواهند اثر مثبتي در جامعه بگذارند با سختي ها و مشکلات همراه است و اين مردان خدايي در برابر سختي ها مقاومت مي کنند . البته چنين نيست که سراسر زندگي اين افراد همراه با مشکلات و سختي ها باشد ، بلکه دشواري ها و آساني ها با هم همراه مي باشد و نمي تواند در مسير زندگي آنان تاثير منفي بگذارد و انسان اگر بخواهد راه تکامل و سعادت را سير کند بايد بتواند در هر مسيري تعادل خود را حفظ نمايد . زندگي داراي فراز و نشيب است و با هر سختي يک آساني است . حسين ، نيز از همان مردان الهي بود که بعد از يک دوره سختي با شهادتش به نهايت آساني رسيد و اين ثمره ي مجاهدتهاي خستگي ناپذيرش بود . در زماني که او وارد مدرسه ي راهنمائي شد . انقلاب پيروز شده و تحولات عظيمي در مراکز آموزشي روي داده بود و انقلابيون آزادي عمل بيشتري داشتند . دشمنان اسلام و قرآن به خصوص دولتمردان آمريکا که از پيروزي انقلاب اسلامي سيلي محکمي خورده بودند ، عراق را تحريک کردند تا عليه ايران اسلامي دست به عمليات نظامي بزند و مي خواستند انقلاب را در نطفه خفه کنند . جنگ در شهريور ماه سال 1359 شروع شد . در اين مقطع از زمان ، حسين فعاليت خود را بيشتر کرد و در مدت سه ساله ي دوره ي راهنمايي هم درس خواند و هم در جبهه با دشمنان اسلام و انقلاب جنگيد و هر دو سلاح ، يعني قلم و اسلحه را به دست گرفت و اين سعادت بزرگي بود که تصيبش گرديد . حسين پس از فراغت از دوران ابتدايي ، دوران تحصيلات راهنمايي را آغازکرد . مشکلات ادامه تحصيل در اراده ي پولادينش خللي ايجاد نکرد و يا اشتياق هر چه بيشتر به تحصيلاتش ادامه داد . او عاشق درس و مدرسه بود .در وصيت نامه اش که مربوط به دوران راهنمايي است ، چنين نوشته است . اگر که من شهيد شدم ، من را پهلوي مدرس دفن کنيد ، تا شايد از دعاهاي دانش آموزان عزيز ، هر روز روحم شاد گردد . حسين ، سال اول راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و با معدل بالا قبول شد . در سال دوم راهنمايي به دليل شرکت در جبهه هاي حق عليه باطل ، نتوانست به طور مستقيم در همه ي طول سال در کلاس درس حضور يابد و درسهايش را در جبهه به صورت غير حضوري خواند .چند ماه اول در کلاس درس حضور يافت و امتحانات نوبت اول را داد و با نمرات خوب قبول شد . پس از آن ، عازم جبهه گرديد و نتوانست در امتحانات نوبت دوم شرکت نمايد.پس از بازگشت از جبهه ، در امتحانات نوبت سوم شرکت کرد و به دليل حضور در جبهه ، دو درس را در شهريور امتحان داد . در سال سوم راهنمايي ، دو نوبت در جبهه شرکت کرد و مانند سال قبل موفق به شرکت کرد که همين نمرات براي نوبت دوم نيز منظور گرديد . حسين با تمام مشکلات يک لحظه درس را رها نکرد . حسين ، در مدت زماني که در مدرسه حضور داشت ، علاوه بر اينکه در درس ممتاز بود ، در مراسم مذهبي و اسلامي نيز حضور چشمگيري داشت و با وجود اينکه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ، نماز را مي خواند و در نمازهاي جماعت شکرت مي کرد . در مدرسه با همکاري دانش آموزان ، کارهاي هنري مانند تئاتر و سرود اجرا مي کرد و مسئول کتابخانه و عضو انجمن اسلامي مدرسه بود .او دانش آموزان را به شرکت در مراسم مذهبي دعوت مي نمود . معلمانش در اين دوران همه از او تمجيد مي کنند و او را مي ستايند . با توجه به اينکه آن موقع جنگ بود ، ولي حسين هيچگاه درس را رها نکرد . هر بار که به جبهه مي رفت ، کتابهايش را مي برد و در آنجا در فرصتهاي مناسب مطالعه مي کرد . او علاوه بر مطالعه ي کتاب هاي درسي ، قرآن ، نهج البلاغه ، مفاتيح و کتابهاي استاد شهيد مطهري رحمه الله و ... را مطالعه مي کرد و به مطالعه خيلي علاقه مند بود . مطالعه حسين ، فقط محدود به روزهاي حضور در مدرسه و جبهه نمي شد ، بلکه در روزهاي تعطلي مثل پنج شنبه و جمعه و تابستانها نيز مطالعه مي کرد . حسين علاقه ي زيادي به معلمان خويش داشت و هيچگاه به آنها توهين نمي کرد . از آنجايي که دلسوز دانش آموزان نيز بود ، به معلمين چنين سفارش مي کند . شما دانش آموزان را به کارهاي خدايي دعوت کنيد و خود را تزکيه کنيد ، زيرا تا تزکيه نشويد دانش آموزان تزکيه نمي شوند .حسين از جمله افرادي بود که در کنار تحصيل علم و دانش ، تهذيب علم فقط رضاي خدا و خدمت به خلق بود . حسين در مدت دوران تحصيلات راهنمايي به دليل هجوم دشمنان انقلاب اسلامي به رمزهاي کشور ، همزمان با تحصيل در سنگر مدرسه با متجاوزين بعثي نيز جنگيد . او يکي از دانش آموزان رزمنده اي بود که از فرمان رهبر زمان اطاعت نمود و در زمان شروع جنگ با وجود کمي سن و سال ، براي حفظ کيان اسلام و انقلاب ، عازم جبهه هاي نبرد شد و لحظه اي از آن غفلت نکرد و با پاي ارادت خاکريزها را پيمود . هدفش از رفتن به جبهه فقط رضاي خدا بود . حسين در طول سه سال دوره ي راهنمايي ، دوبار عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد . بار اول که مي خواست به جبهه اعزام شود . حدود سيزده سال داشت و با مشکل کمي سن مواجه شد . از شناسنامه کپي گرفت و تاريخ آن را عوض کرد .قبل از اعزام به جبهه وصيت نامه را در تاريخ 29/8/1361 نوشت . پس از آن همراه با ديگر رزمندگان اسلام ، جهت آموزش دوره ي 45 روزه به محل آموزش رفت . در نزديکي مرودشت دوره ي آموزشي را شروع کرد و خيلي خوشحال بود که بالاخره توانسته است پس از آموزش به جبهه برود . برادرش در سفري که جهت ملاقات نزد او مي رود در وصف حالاتش مي گويد . خيلي سرحال و ذوق زده بود و در يک عالم به خصوص فرو رفته بود . پس از پايان دوره ي 45 روزه ، با خانواده ، آشنايان و دوستان خداحافظي کرد و به اتفاق ديگر دوستان ، عازم شيراز شد و از مقر صاحب الزمان عجل الله با گردان 1014 ، عازم اهواز گرديد . بعد به پادگان شهيد دستغيب رفت و پس از آن عازم مقر شهيد دست بالا واقع در عين خوش شد . در آنجا با دوستان ديگر ، آموزش کوتاهي ديد . در اين آموزش کوتاه بر اثر انفجار يک مين ، بعضي از دوستانش شهيد و تعدادي مجروح گرديدند و خودش نيز مقداري سطحي زخمي شد . در اين مرحله در عمليات شرکت نکرد و پشت خط باقي ماند و رزمندگان را ياري نمود . خدمتش در اين مرحله از اعزام به جبهه ، سه ماه و هجده روز طول کشيد . در اين مدت علاوه بر جنگ با دشمنان درس را رها نکرد و کتابهاي درسي را در فرصتهاي مناسب مطالعه مي کرد . سال نو را با رزمندگان خدايي و با اخلاص روزهاي بود که گناه نکنند و بتوانند به دستورات الهي عمل نمايند و مي توان با جرات گفت : هر روز براي اين عزيزان عيد بود. حسين پس از پايان خدمت براي شرکت در امتحانات ثلث سوم ، ديدار با خانواده ، اقوام و دوستان به ديدار خود بازگشت . در تابستان 1362 نيز عطر معنوي جبهه ها را در روستايش اسلام آباد پخش کرد و آن روستا حالت معنوي خاصي پيدا نمود . تابستان نيز سپري شد و سال تحصيلي جديدي آغاز گرديد و حسين وارد کلاس سوم راهنمايي شد و درس را شروع کرد .در امتحانات ثلث اول شرکت نمود و با موفقيت ثلث اول را پشت سر گذاشت . پس از آن ، طرح لبيک شروع گرديد و در اين دوره ي آموزشي شرکت کرد . حسين ، براي بار دوم عازم جبهه گرديد و به انديمشک رفت . محل آموزش او لشکر 19 فجر آموزشي شهيد دست بالا ، گردان حبيب بن مظاهر ، گروهان بقيه الله عجل الله تعالي ، دسته يک بود . وصيت نامه را در دشت عباس نوشت . اين بار نيز مانند دفعه ي قبل درس را رها نکرد و در حين نبرد با دشمنان کتابهاي خود را مطالعه کرد در اين مدت که حدود دو ماه طول کشيد . نامه هايي را به خانواده ي خويش نوشت که در همه ي آنها سخن از خدا ، انجام فرائض الهي و دفاع از اسلام ، به ميان آمده است . حسين پس از پايان اين دوره از خدمت در امتحانات ثلث سوم شرکت کرد و با موفقيت قبول شد . البته نمرات سوم براي ثلث دوم که در جبهه شکرت داشت ، ثبت گرديد . حسين پس از گذراندن تحصيلات راهنمايي ، تحصيلات متوسطه را شروع کرد و با شور و شوق بيشتري به تحصيلاتش ادامه داد . او در حالي وارد اين مرحله از تحصيلات مي شد که دوران نوجواني را پشت سرگذاشته بود و دوران جواني را شروع مي کرد . اين مرحله از تحصيلات حسين ، مانند تحصيلات راهنمايي به دو قسمت تقسيم مي شود . حسين با آغاز دوران جواني فراگيري علم و دانش را در محيط دبيرستان شروع کرد . هدفش از تحصيل علم و دانش را در محيط دبيرستان شروع کرد هدفش از تحصيل علم و دانش با تهذيب نفس خدمت به اسلام و مستضعفين بود . در يکي از انشاهايش در مورد شغل آينده ي خود چنين مي نويسد : درباره ي شغل آينده ، دوست دارم شغلي را انتخاب کنم که بتوانم به اسلام و مسلمين خدمت کنم و بتوانم واقعا با پيمودن اين راه و انتخاب شغل خود ، مشکلاتي از جامعه را از بين ببرم . او نمي خواست با درس خواندن به مدرک و مقامي برسد و به آن ببالد ، بلکه مي خواست با تحصيل علم و دانش بر آگاهي خود بيفزايد و به علمش عمل کند . آموختن علم و دانش همراه تهذيب نفس ، شرط لازم است اما کافي نيست . انسان بايد به علمي که مي آموزد ، عمل نمايد و علم بدون عمل فايده اي ندارد . حسين ، پس از طي دوران راهنمايي وارد دوران متوسطه شد او جهت ادامه ي حصيلات در امتحان ورودي دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شيراز شرکت کرد و قبول شد . پس از قبولي در آن دبيرستان ، عازم شيراز گرديد . حسين ، عاشق تحصيل بود و دوري از خانواده و مشکلات ديگر ، او را از اين امر مهم باز نداشت . او مدرسه را مانند جبهه و مهمتر از آن مي دانست و به همين علت تا آخرين لحظه ، اين سنگر مهم راترک نکرد . در يکي از دست نوشته هايش چنين مي نويسد : با شروع مدرسه ، تيري بر قلب آمريکا وارد مي شود . حسين سال اول و دوم دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و در اين دو سال از نظر درسي در رتبه ي ابلايي قرار گرفت . مدير و دبيرانش از وي تمجيد مي کنند و او را شاگردي نمونه ، معرفي مي نمايند . حسين ، همچنين عضو انجمن اسلامي دانش آموزان شيراز بود ، در مساجد حضور فعالي داشت و در مراسم مذهبي شرکت مي کرد به کارهاي فرهنگي وهنري ، علاقه ي زيادي داشت و با دوستانش تئاتر بازي مي کرد و مسائل و مشکلات روز را در قالب تئاتر بارگو مي نمود . حسين ، اهميت فراگيري و آموزش علم و دانش را مي دانست و همين عامل موفقيتش بود . حسين علاوه بر مطالعه ي کتابهاي درسي ، کتابهاي غير درسي را مطالعه مي نمود و به مطالعه علاقه ي زيادي داشت در يکي از کتابهايش يادداشتي از کتابهاي شهيد استاد مطهري رحمه الله و شهيد آيت الله دکتر بهشتي و شهيد آيت الله دستغيب و آيت الله خامنه اي حفظه الله به جاي گذاشته است . او علاوه بر اينکه درسش را مي خواند به دوستانش نيز کمک مي کرد و آنها را به درس خواندن تشويق مي نمود در زماني که به بجهه مي رفت ، نيز درس را فراموش نمي کرد . هر بار که به جبهه اعزام مي شد کتابهاي درسي را به همراه مي برد و مطالعه مي کرد حتي آخرين بار که به جبهه رفت و شهيد شد، کتابهاي درسيش همراهش بود . بعد از شهادت ، تعدادي از کتابها با چند شمع و وسائل ديگر در کيفش بود . حسين ، آن موقع در مجتمعهاي آموزشي رزمندگان درس مي خواند و تدريس مي نمود . همچنين در مدت تحصيل در سال اول و دوم ، طرح کار خود را در حرفه ي برق و الکترونيک گذراند و در اين حرفه ، با درجه ي عالي موفق شد . حسين ، جوان مومن و با هوشي بود که تحت تاثير هواي نفس و منافقين قرار نگرفت و توانست در حين جهاد اصغر و حتي قبل از آن جهاد اکبر را شروع کند و خويش را لايق بالاترين مقامات معنوي يعني شهادت در راه خدا نمايد . حسين در دوران متوسطه سنگر مهم جبهه را رها نکرد و با عشق و علاقه فراوان به عنوان يک بسيجي ، در اين سنگر حضوريافت . او در زماني که در دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شيراز درس مي خواند .در تاريخ 18/3/1365 تقاضاي اعزام به جبهه نمود و گواهي اشتغال به تحصيل را از دبيرستانش گرفت تا در جبهه در مجتمع آموزشي رزمندگان به تحصيلات ادامه دهد . براي بار آخر نير در تاريخ 24/10/1365 تقاضاي اعزام به جبهه نمود و گواهي اشتغال به تحصيل را گرفت و به جبهه اعزام گرديد و در همين اعزام در تاريخ 12/11/1365 به مقام والاي شهادت دست يافت . حسين ، يکي از بسيجيان آگاه ، بيدار و هوشيار بود و تحت تاثير دشمنان واقع نشد .او کسي نبود که فقط نامش بسيجي باشد ، بلکه در عمل يک بسيجي نمونه بود . او نمي توانست در برابر حمله ي دشمن به ميهن اسلامي بي تفاوت باشد و لذا با اينکه به درس خيلي علاقمند بود ، ولي جبهه را رها نکرد . او جبهه را مدرسه ي دوم خويش مي دانست . حسين ، در دانشگاه امام حسين عليه السلام پرورش يافته بود و شهادت در راه خدا را بر ذلت و خواري در برابر دشمنان ترجيح مي داد . او نه فريب منافقين داخلي و چاپلوس را خورد و نه در برابر دشمنان خارجي تن به ذلت داد . حسين و خيلي ها مثل حسين ، جانانه و شجاعانه در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ايستادند و اجازه ندادند يک وجب از خاک ميهن اسلاميمان به اشغال آنان درآيد .حسين ، يکي از اهالي روستاي اسلام آباد بود و اهالي روستا علاقه ي زيادي به او داشتند .گر چه به علت ادامه ي تحصيلات ، مجبور بود به شهر برود ، اما در هر فرصت و تعطيلي به روستا مي آمد و اطلاعات و آگاهي هاي خود را صادقانه در اختيار آنان قرار مي داد . او نسبت به رفع مشکلات گوناگون روستايش دغدغه ي زيادي داشت و تا آنجا که مي توانست در رفع مشکلات مردم ، تلاش مي کرد . حسين يکي از افراد تاثير گذار بر فرهنگ روستا بود . در برگزاري مراسم مذهبي از قبيل دعاها و مراسم ماه محرم و جشنهاي انقلاب و ... خيلي تلاش مي کرد و مردم را با اسلام ، امام و انقلاب ، آشنا مي نمود و در فرصتهاي مناسب به ارشاد و راهنمايي مردم همت مي گماشت . سخنان و شعارهايي در مورد انقلاب در موضوعات گوناگون از او به يادگار مانده است . اهالي روستا ، پروانه وار گرد وجودش جمع مي شدند و بهره هاي زيادي نصيبشان مي گرديد . او در جمعشان از اتحاد ، همدلي و همکاري سخن مي گفت و با رويي گشاده با آنان برخورد مي کرد . هنوز مردم روستا تبسمهاي دلنشينش را به ياد دارند و خاطره ي آخرين تبسمش در هنگام اعزام به جبهه ، در ذهن همه باقي مانده است . حسين با شهادتش معنويت خاصي به روستا داد و هم اکنون نيز مردم از وجود زنده اش ، بهره هاي زيادي مي برند . در آخرين وصيتنامه اش چنين مي نويسد: از دوستان ، آشنايان ، اقوام ، خويشان مخصوصا اهل روستاي خودم ، اسلام آباد مي خواهم که من را حلال کنند و من را ببخشند . حسين از همان اوان کودکي با زندگي ساده عشايري و روستايي آشنا شد و درد محروميت را با تمامي وجود لمس نمود . او در فکر اين بود که مشکلي ازمشکلات فراوان روستا را برطرف نمايد . زماني که در دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شيراز درس مي خواند و يک سال ديگر تا پايان تحصيلاتش دبيرستانيش باقي مانده بود . به يکي از اهالي روستا چنين اميد مي دهد : حالا شما هم سختيتان يک سال ديگر بيشتر نيست .حالا من دکترتان مي شوم و به شما خدمت مي کنم . حسين براي بار آخر در تاريخ 21/10/1365 تقاضاي اعزام به جبهه کرد و در همين تاريخ در نامه اي به يکي از اقوام ، خبر از اعزام به جبهه داد او در قسمتي از اين نامه چنين مي نويسد : چون احتمال دارد که همين روزها به جبهه بروم ، مي خواهم به خانه بروم ...... اواسط هفته از دبيرستان عشايري شهيد بهشتي شيراز به روستايش اسلام آباد آمد و با برادرش در مورد رفتن به جبهه گفتگو کرد . حسين ، پس از آن ، جهت خداحافظي با برادر و خواهرهايش به منطقه ي سرحد رفت در آن زمان ، يعني سال 1365 سيل زيادي آمد و او به علت سيل زدگي و خرابي جاده ، حدود ساعت 10 شب به خانه رسيد . شب را استراحت کرد و فردا صبح با خانواده ، دوستان و اهالي روستا خداحافظي نمود .حال و هواي حسين در بار آخر ملکوتي بود و لبخند و تبسمي دلنشين بر لبانش داشت . پس از خداحافظي به ارسنجان رفت و در آنجا وصيت نامه ي خويش را در تاريخ 25/10/1365 نوشت . پس از نوشتن وصيت نامه ، به عنوان يک بسيجي از سپاه ارسنجان همراه با رزمندگان ديگر به مقر صاحب الزمان عجل الله تعالي شيراز رفت و از آنجا به تيپ 35 امام حسن عليه السلام در 75 کيلومتري اهواز اعزام شد در آنجا در گردان قمر بني هاشم قرار گرفت و به عنوان تيربارچي انتخاب گرديد . در اين اعزام حال و هوايش طور ديگري بود . آنجا روزها درس مي خواند و شبها راز و نياز مي کرد . قبل از اعزام به خط مقدم و هفت روز قبل از شهادت ، نامه اي به برادرش مي نويسد . در بخشي از اين نامه ، هدف از رفتن به جبهه را خدا مي داند و مي نويسد: از آنجا که براي خدا و براي حفظ اسلام به جبهه آمده ام ، هيچگونه ناراحتي ندارم . من از آنجايي که توانستم باز سعادت پيدا کنم و براي حفظ اسلام و قرآن به سوي جبهه ها حرکت کنم ، بسيار خوشحال هستم . شما عزيزان فکر زندگي خود باشيد ، فکر آخرت باشيد ، قدر همديگر را بدانيد با هم همين طور که مهربان هستيد ، مهربانتر باشيد . حسين ، جهت اعزام به خط مقدم لحظه شماري مي کرد تا اينکه يک شب حدود ساعت 11 آماده باش دادند . همراه با دوستان ديگر سوار اتوبوس شد و حدود ساعت 11 ظهر به مقر رسيدند . آنها را در آنجا پياده کردند . در آن لحظات آتش دشمن زياد بود . حسين ، در آنجا نيز مقداري از کتابهايش را همراه خود داشت . حدود ساعت 3 بعد از هر همراه با دوستان به پشت خط دوم رفتند . باران نيز در آن زمان همراه با گلوله و خمپاره مي باريد به دستور فرمانده ، پشت خاکريزها سنگر گرفتند و دشمن را هدف و شجاعت کم نظيري از خود نشان دادند تا صبح با دشمن جنگيدند و از حدود 90 نفري که در خط بودند ، حدود 20 نفر باقي ماندند . بعد آنها را همراه با مجروحين به يک زير زمين بردند . پس از سازماندهي مجدد ، بار ديگر حدود ساعت 3 بعد از ظهر به خط مقدم اعزام شدند . حسين ، در اين اعزام مانند اعزام قبلي تيربارچي بود . اين رزمندگان غيور مقاومت زيادي از خود نشان دادند . حسين که رزمنده اي شجاع بود ، همچنان مشغول تيرباران دشمن بود در يک لحظه تيربارش گير مي کند و در حين رفع گير ، با اصابت تير مستقيم دشمن به سر ، پس از حدود نيم ساعت به فيض عظيم شهادت ، آن آرزوي ديرينه اش رسيد و روح بلندش به ملکوت اعلي پرواز کرد . آري ! او با شهادتش به زنده ماندن مکتب اسلام کمک کرد و با خونش درخت اسلام را آيباري نمود . او مصداق آن بيت شعري شد که در وصيت نامه اش نوشته بود . دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم ، روشني بخشم به جمعي و خودم تنها بسوزم . حسين ، مانند شمعي دنياي ظلمت زده ي ما را روشن کرد و همان راهي را انتخاب کرد که مولايش حسين بن علي عليه السلام و يارانش انتخاب کردند . او معبودش الله ، دينش اسلام ، کتابش قرآن ، حزبش حزب الله ، هدفش الله و راهش راه خدا بود . او با شهادتش فهماند که تسليم در برابر دشمن ننگ است . او رفت ، ولي يادش تا ابد باقي است و شهيدان تا ابد زنده اند . حسين به عزت جاوداني رسيد و مسئوليت سنگيني را بر دوش همگي ما نهاد . مسئوليتي که جز با توکل و ياري جستن از خداي متعال و واسطه قرار دادن امامان و شهدا و اعتماد به نفس به انجام نخواهد رسيد . همه ي ما مديون خون شهدا هستيم و ذره اي سهل انگاري و بي تفاوتي نسبت به زحمات شهدا ، فرداي قيامت براي ما مشکل ساز خواهد شد . به اميد آنکه همگي به خصوص ما جوانان ، راه امام و شهدا را ادامه دهيم ، زيرا از ما خواهند پرسيد : بعد از ما چه کرديد ؟! حسين از جمله افرادي بود که عاشق شهادت در راه خدا بود . از همان بار اول که به جبهه اعزام شد ،در فکر شهادت بود . حسين ، اهل تقوي ، عبادت و بندگي خالصانه بود . از دروغ ، غيبت و تهمت و ديگر رذايل پست اخلاقي به شدت پرهيز مي کرد . به نماز اول وقت به ويژه نماز جماعت اهتمام مي ورزيد و مسائل شرعي را رعايت مي کرد با دعا مانوس بود و ديگران را به شرکت در مراسم دعاها تشويق و ترغيب مي نمود . او دانش آموز بسيجي ، متدين ، درس خوان و اهل مطالعه بود اشتياق فراوان به مطالعه قرآن ، نهج البلاغه ، مفاتيح ، کتابهاي استاد شهيد مطهري رحمه الله و کتابهاي درسي و علمي داشت . در عين اشتغال به کار نظامي از فعاليتهاي علمي و فرهنگي غافل نمي شد . بسيار آرام ، صبور و داراي روحيه اي شاد و قلبي مهربان بود . همواره تبسمي بر لب و رفتاري خالصانه و متواضعانه داشت . در انجام هر کاري تنها رضاي خدا را در نظر مي گرفت و از ريا دوري مي کرد .لباس ساده مي پوشيد و در زندگي ميانه روي را رعايت مي کرد . در يکي از دست نوشته هايش چنين مي نويسد : رهو ان نيست که گهي تند و گهي خسته رود ، رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود . نسبت به معصومين عليه السلام ، ارادت خالصانه مي ورزيد و دعاي توسل را برگزار مي کرد . نسبت به روحانيت انقلابي و متعهد وفادار بود .ولايت فقيه را با تمام وجود پذيرفته و عاشق و دلباخته حضرت امام خميني رحمه الله بود و به سخنانش گوش فرا مي داد و به آنها عمل مي کرد . نسبت به پدر و مادر احترام خاصي مي گذاشت و هميشه با پدر و مادر رفتار خاضعانه و دلسوزانه داشت . به صله ارحام اهميت مي داد و نسبت به حق الناس بسيار حساس بود . اهل کار و تلاش بود . در سختي ها و مشکلات ، صبر را پيشه مي کرد . به محرومان عشق مي ورزيد و خود نيز از ديار محرومان بود . در مواجهه ي با حق ، نرم و متين و در برخورد با باطل ، شديد و قاطع بود عاشق شهادت در راه خدا بود و براي رسيدن به معشوقش سر از پا نمي شناخت . همکاري در کارها خوش رفتاري ، ايثار و از خودگذشتگي ، امر به معروف و نهي از منکر ، عيادت از بيماران ، شرکت در تشييع جنازه و ... از ديگر ويژگي هاي اخلاقيش بود . روحش شاد و ياد و نامش گرامي باد .والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيتنامه حسين همتي جشني ، فرزند علي بابا همتي علي اکبر همتي ، شهرستان ارسنجان ، روستاي اسلام آباد جشني . بارالها ! هزار بار تو را شکر مي گويم که به من سعادت جهاد در راهت را دادي و مرا به هدفم رسانيد خدا را شکر مي گويم که بار ديگر موفق شدم که به سوي جبهه ، به سوي دانشگاه حرکت کنم و توانستم خود را براي نزد يک شدن با پروردگار آماده کنم .آري انسان از طرف خدا آمده و بايد به سوي او برود . انسان يک جا ندارد. چه خوب است که اين جان را در راه خدايش اهدا کند و بتواند که بهترين مقام را به دست آورد . ما مي رويم براي دفاع از اسلام و قرآن ، چه کشته شويم و چه بکشيم پيروزيم . به به چه خوب است که انسان بتواند جان خود را در راه خدا دهد و چه خوب است که خداوند اين جان را از انسان قبول کند و اين قرباني را از پدران و مادران بپذيرد. وصيتم به ملت شهيد پرور ايران اين است که به نداي رهبر کبير ، اين پيرجماران ، اين فرزند بت شکن ابراهيم و اين فرزند حسين عليه السلام يعني خميني بت شکن لبيک گويند و هميشه براي دفاع از اسلام و قرآن و ناموس خود آماده بانشد و اين رهبر کبير را که خدا نصيبتان کرد ، تنها نگذريد و به فرمانهاي ايشان عمل کنيد که پيروزي با شما ملت قهرمان و شهيد پرور است . وحدت کلمه را حفظ کنيد و زمينه را براي ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالي آماده سازيد .اي وقم و خويشانم ! با شهادت من ناراحت نشويد و خدا را شکر کنيد . بدانيد که من به هدفم رسديم و سعادتمند شدم ، ؟؟؟ اين بهترين راهي است که انتخاب کرده ام . پدرم و مادرم خوشا به حال شما که توانستيد چنين فرزندي تربيت کنيد و خدمت اسلام و قرآن دهيد ، خوشا به حال شما که خداوند اين قرباني را از شما پذيرفت و شما براي هميشه و در کنار فاطمه سلام الله عليها و حسين عليه السلام و در پيشگاه درگاه خداوند روسفيد گشتيد. مي دانم که سعادت من را مي خواستند من سعادتمند شدم و به هدفم رسيدم مي دانم که من فرزندي ناقابل برايتان بودم شما را ناراحت کردم ، براي من زحمت فراوان کشيديد، ناراحتي هاي فراوان ديديد ، مرا ببخشيد ، مرا حلال کنيد و به خود ناراحتي راه ندهيد و شکر خدا را به جا آوريد و براي من گريه نکنيد. خواهرانم ، برادرانم از شهادت من ناراحت نشويد و براي من گريه نکنيد و خدا را شکر گوئيد که برادري را در راه اسلام و قرآن داديد . مي دانم که من برادري ناقابل براي شما بوده ام . برايم زياد زحمت کشيديد و ناراحتي فراوان براي من ديديد ، مرا ببخشيد مرا حلال کنيد من راهم را انتخاب کردم و راه خوبي رفتم .پدرم ، مادرم ، خواهرانم ،برادرانم در شهادت من عزاداري نکنيد شهادت من را عزا ندانيد ، شهادتم را عروسيم بدانيد .برادر زاده هايم ، خواهر زاه هايم ، ناراحت نباشد ، مانند کوه استوار باشيد و مرا حلال کنيد . تمام شماها با صبر باشيد و صبر را پيشه کنيد که "ان شاء الله مع الصابرين" . اگر که من شهيد شدم ، مرا پهلوي مدرسه خاک کنيد که هر صبح از دعاي دانش آموزان و مردم استفاده کنم. روي قبر يا بالاي قبرم هر جا که خود صلاح مي دانيد ، بنويسيد : دوست دارم شمع باشم در دلها شبها بسوزم ، روشني بخشم به جمعي و خودم تنها بسوزم. والسلام ـ خداحافظ حسين همتي . در مورخه 5/12/1362 .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید