کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
02:00
ابراهیم پروین

ابراهیم پروین ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیف اله

تاریخ تولد
1341/06/01
تاریخ شهادت
1363/12/25
محل شهادت
شرق دجله خرمشهر
محل تولد
فارس - استهبان - استهبان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
تک تیرانداز
نحوه شهادت
حملات هوائی یاموشکی و اصابت ترکش
نوع خدمت
ارتش
بسم الله الرحمن الرحيم
خلاصه اي از زندگي نامه شهيد سرافراز ابراهيم پروين
شهيد ابراهيم پروين نام پدر: سيف الله ، سن: 22 سال ، محل و تاريخ تولد: استهبان 01/06/1341 ، تحصيلات : دوم دبيرستان ، وضعيت تأهل : مجرد ، دفعات اعزام: سه بار ، تاريخ اولين اعزام : 30/08/1361 ، تاريخ شهادت 25/12/1363 ، محل دفن : گلزار استهبان ، در خانه اي که پر از مهر و صفا بود ، کودکي چشم به جهان شود که به تبرک او را ابراهيم خليل الله نام او را به (ابراهيم) مزين نمودند تا چون او بتهاي زمان را خوار بداند و در نابودي آنها دست از تلاش برندارد . هر گاه که دلش در تب عشق مي سوخت به تنها پناهگاهش که مسجد بود پناه مي برد مسجد شاهدي است صادق بر سجود و راز و نياز او . ابراهيم مدتي در اداره مخابرات مشغول به خدمت بود . تا آنکه زمزمه هاي پليد دشمنان را از آن طرف مرزها شنيد ، ميز کار را رها کرد و آماده دفاع شد . جاده هاي عشق را پشت سر نهاد و به وادي شقايق پا نهاد مادرش مي گويد زماني که او در جبهه بود يک شب خواب ديدم که ابراهيم شهيد شده است و من هر لحظه مي ترسيدم که کسي زنگ خانه را به صدا در آورد و بگويد ابراهيم به آن مقامي که لايقش بود رسيد . وي صدايي خوش و دل انگيز داشت که در جبهه براي گرم کردن محفل سنگرنشينان استفاده مي نمود و به دعا و مرثيه مي پرداخت و در همين دعا از معبود خويش طلب شهادت مي نمود . سرانجام در عمليات بدر در تاريخ 25/12/1363 پس از 322 روز نبرد و خدمت به رزمندگان اسلام آتش جنگ بر ابراهيم گلستان گرديد و در شب عمليات به اوج سعادت دست يافت . قسمتي از وصيت نامه : هر شخصي آخرش بايد بميرد ، چه خوب است که اين مردن در راه مردانگي و جوانمردي در راه دين و وطن باشد . روحش شاد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد ابراهيم پروين
خدمت پدرومادر عزيزم سلام عرض مي کنم وهمچنين برادران وخواهران عزيز بهتر از جانم سلام عرض مي کنم پس از عرض سلام وسلامتي شما را از درگاه ايزد متعال خواهانم واميدوارم که در زندگاني هميشه خوش وخرم ومانند گل هاي بهاري شاد وخندان باشيد.باري پدرومادر عزيزم مي خواستم با شما چند کلمه اي صحبت کنم شما مي دانيد که هر شخصي در زندگي وظيفه دارد که وصيت خود را بکند واين ترس و واهمي ندارد مي دانيد که من هميشه براي شما فرزند خوبي نبودم وهيچ وقت حرف هاي شما را گوش نمي کردم وخودم هم هميشه در زندگي سردرگم بودم ونمي دانستم چکار کنم ولي شما درباره من خيلي خوبي ها کرديد وآن را هيچ وقت از ياد نخواهم برد نمي دانم در برابر اين محبت ها چه بنويسم که قلم گوياي آن باشد واگر صدها کاغذ بنويسم باز هم کم است که بتواند جواب اين محبت ها را بدهد اميدوارم که با اين کلمات ناراحتتان نکرده باشم خوب هر شخصي آخرش بايد بميرد پس چه خوب است که اين مردن در راه مرداني وجوانمردي را راه دين ووطن باشد واين را از شما مي خواهم که حلالم کنيد ومرا ببخشيد وهيچ دلم نمي خواهد براي من گريه کنيد اگر مي خواهيد که خشنودم کنيد هيچ گريه نکنيد وروح مرا آزار ندهيد واز شما پدرومادر زحمتکش مي خواهم که هيچ ناراحت نباشيد آخرش چي بهتر که آدم از اين دنيا برود اين دنيا براي هيچ کس وفا نکرده وشما برادران وخواهران عزيزم هميشه در زندگي برايتان آرزوي موفقيت مي کنم واميدوارم که براي يکديگر برادر وخواهر خوبي باشيد وقدر يکديگر را بدانيد ودر امور زندگي به پدرومادر کمک کنيد وهيچ وقت آنها را تنها نگذاريد واميدوارم که هميشه موفق باشيد.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید