کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
17:39
احمد رحیمی

احمد رحیمی

فرزند اسمعیل

تاریخ تولد
1341/01/03
تاریخ شهادت
1360/11/23
محل شهادت
چزابه
محل تولد
فارس - زرین دشت - زیر آب
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد احمد رحيمي
شيخ احمد رحيمي در روستاي زيرآب از توابع شهرستان داراب استان فارس در يک خانواده متدين و مذهبي داراي زندگي متوسط و کشاورزي چشم به جهان گشود.دوران کودکي را در کانون گرم و پر مهر و محبت خانواده سپري کرد و در سال 1347 در سن شش سالگي مانند همه برادران بزرگش و مثل همه بچه هاي معصوم رستا به صلاح ديد و خواست پدر بزرگوارش جهت آموختن قرآن و پاره اي از علوم ديني و احکام روانه مکتب خانه روستا شد.احمد با فرا رسيدن سن مدرسه درس ابتدائي را در دبستان روستايي زيرآب آغاز کرد.وي علاقه اي سرشار به آموختن و دانش اندوزي داشت که نشانه هاي آن از همان دوران مکتب در وجودش پديدار گشته بود.در ايام مدت تحصيل در دبستان روستا احمد همواره يکي از بهترين دانش آموزان مدرسه محسوب مي شد.وي پس از اتمام موفقيت آميز درس هاي ابتدايي با توجه به عشق و علاقه اي که به روحانيت پيدا کرده بود همراه با تعدادي از بچه هاي روستا راهي شهرستان داراب شد و در حوزه علميه آن شهر در محضر درس حضرت آيت الله نسابه(ره)حضور يافت و به تحصيل و تلمذ علوم ديني و کسب معارف اسلامي مشغول شد.احمد حدود چهار سال در محضر درس مرحوم حضرت نسابه(ره) به درس و فحص مشغول شد و از آنجا که به پيشرفت هاي قابل قبولي در زمينه درسي دست يافته بود با پيشنهاد و معرفي استاد خود جهت تکميل تحصيلات به مدرسه علميه منصوريه شيراز رفت.در شيراز بر اثر کوشش و ممارست در تحصيل ؟؟؟ مورد توجه حضرت آيت الله حدائق قرار گرفت و ايشان توجه خاصي به وي مبذول داشتند.همزمان با اوج گيري انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام(ره) احمد با کسب اجازه و صلاحديد استادش حضرت آيت الله حدائق،به روستاي زادگاهش بازگشت و در آنجا مسئوليت آگاهي مردم در قبال انقلاب و اهداف متعالي رهبر عاليقدر آن را بر عهده گرفت.عليرغم جو خفقان خاص روستاها در آن هنگام که به علت نفوذ بيش از حد ژاندارمري در بين مردم ايجاد شده بود احمد با جان و دل به فعاليت و تبليغ اهداف انقلاب پرداخت.وي با ايراد خطابه هاي آتشين و افشاگرانه مردم روستاي اطراف را نيز با انقلاب و آرمان هاي امام(ره) آشنا نمود... تلاش ها و فداکاري وي باعث شد که مردم روستا ارزش خاصي برايش قائل شوند و او را چون فرزند و برادر خود دوست بدارند... حتي در مواقع خطر و هنگامي که تا آستانه دستگيري توسط عمال رژيم پيشرفت همان مردم سپر او شدند و از خطر دستگيري دورش ساختند...احمد در مبارزه و مجاهدت از روحيه خاصي برخوردار بود که با انتقال آن روحيه به روستائيان در آنها شوق مبارزه ايجاد کرده بود... پس از پيروزي انقلاب اسلامي جهت ادامه تحصيل روانه شهر مقدس قم شد.پس از مهاجرت به قم هرگاه فرصتي دست مي داد به روستاي زادگاهش مي رفت و ضمن آشنا کردن مردم با مسائل روز با آنها به بحث و بررسي مي پرداخت با آغاز جنگ تحميلي به علت عشق به رهب و مرجعش به نداي وي لبيک گفت و براي اولين مرتبه عازم شهر خون و شهادت خرمشهر قهرمان شد.آن زمان خرمشهر در محاصره دشمن بعثي در آستانه سقوط قرار داشت او پس از مدتي حضور در خرمشهر از سوي حوزه علميه به قم فراخوانده شد... همان چند روز حضور در خرمشهر خونين کافي بود تا احمد به خيانت و عدم کفايت بني صدر خائن پي برد و در آن زمان که کسي جرات بردن نام آن خائن را نداشت احمد عليه وي به افشاگري پرداخت.زماني که براي بازديد از زادگاهش رفته بود در آنجا هم مثل قبل از انقلاب طي سخنراني هاي آتشين و افشاگرانه خيانت و عدم تدبير و کفايت بني صدر را به اطلاع مردم رساند... در طي يکي از همان جلسات عده اي ؟؟؟ کور دل و کوته بين با ايجاد ؟؟؟ در سخنراني وي قصد جانش را نمودند که توسط عده اي از مردم و دوستانش از آن مملکه نجات يافت...احمد براي دومين مرتبه عازم جبهه شد و گروه شهيد چمران به فعاليت و دفاع پرداخت.پس از مدتي به آبادان رفت و در آن شهر در دو جبهه عليه دشمن و ستون پنجم مستقر در شهر به مبارزه پرداخت.سپس راهي تنگه جزابه شد و در آن منطقه به يکي درگيري با نيروهاي دشمن به شرف شهادت مشرف شد و به سوي معبود هجرت نمود.روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم رب الشهداء جهاد در راه خدا بهترين اعمال است‌شهيدان زنده‌اند الله‌اكبر... بخون آغشته‌اند الله اكبر
قال الله الحكيم و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون(قرآن كريم)
(قال الحسين (ع) انى لاارى الموت الا السعاده) بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است.اينجانب احمد رحيمى فرزند اسماعيل متولد 1341 اهل زيراب داراب فارس وصيتنامه‌ام را بشرح زير مى‌نويسم:مدتى بود از آبادان برگشته بودم و خيلى علاقه به رفتن جبهه داشتم ولى چون ماه محرم و صفر نزديك بود لازم بود در روستاها تبليغ كنم ولى در مدتى كه مشغول تبليغ بودم هر وقت مى‌شنيدم كه شهيدى آورده‌اند غبطه مى‌خوردم و آرزو مى‌كردم كه اى كاش منهم در جبهه بودم و شهيد مى‌شدم حتى بعضى وقتها زيارت عاشورا ميخواندم و گريه ميكردم و از خدا مى‌خواستم كه لياقت شهادت در راهش را نصيبم كند، من نمى‌توانم آن عشق و علاقه‌اى كه نسبت به جبهه‌وشهادت و جبهه دارم و قلبم را مى‌سوزاند بزبان آورم يا با قلم بنويسم، شبانه روز فكر شهادت بودم و بارها نماز امام زمان (عج) را مى‌خواندم و توسل به آن حضرت داشتم و از او ميخواستم كه از خداوند بخواهد لياقت شهادت را به من عطا فرمايد، چون شهادت لياقت ميخواهد و هر كسى شهيد نمى‌شود. بعد از محرم و صفر به شيراز آمدم دودل بودم بين اينكه به جبهه بروم يا بمانم و درس بخوانم فكر كردم كه من هر چه درس بخوانم و تبليغ كنم به اندازه خونم و شهادتم نمى‌توانم تبليغ كنم، در عين حال با قرآن هم استخاره‌اى كردم اول آيه اين بود (جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائكه يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار آيه 23 سوره رعد و آيه 24) يعنى بهشت جاودان و هميشگى داخل ميشوند در آن مومنان و كسيكه صالح باشد از پدرهاو مادرها و زوجها و اولاد مومن و ملائكه وارد ميشوند بر اينها از هر طرف وارد ميشوند سلام ميكنند بر اينها بعلت اينكه صبر كردند اينها و زحماتى كه متحمل شدند و آخرت خوب جايگاهى است براى مومنها، من آيه را به فال نيك گرفتم و تصميم گرفتم كه به جبهه بروم و هدفم در راه اسلام و شهادتم براى رضاى خداست:از آن امامى درس گرفتيم كه مى‌فرمايد اگر انسان براى مردن است پس كشته شدن در راه خدا افضل و بهتر است من راه خود را آگاهانه انتخاب كرده و در اين راه تا آخرين قطره خونم فداكارى خواهم كرد، بهترين راه سعادت آن است كه انسان خودش را در راه اسلام فدا كند. پدر، مادر و همسرم، منتظر آمدن من نباشيد چون من منتظر شهادتم. شما را به صبر و پيروى كردن از دستورات اسلام سفارش مي‌كنم. خداوندا امام و رهبر ما را حفظ كن و خون شهيدان را به ثمر برسان. خداوندا من لياقت شهادت رادر خود نمى‌بينم اگر تو بخواهى هر چيز به هركس مى‌دهى، خدايا تو را بخون شهيدان‌قسم مرا با شهدا محشور كن.خداوندا، پروردگارا به جز اين خون ناقابل در درگاهت كه خود نيز امانتى است چيزى ندارم كه تقديم راهت كنم، بارالها اين خون ناقابل را قبول فرما.پدرم، مادرم اگر چه فرزند خوبى براى شما نبودم، مرا حلال كنيد.همسرم مرا حلال كن اگر از من بدى ديده باشى، همه دوستانم، برادران و هم محليها مرا حلال كنند درضمن مبلغى پول دربانك صادرات شعبه داراب كه ازآن پول دويال روزه ويكسال نماز برايم استجاركنيد و همچنين يك عدد گوسفند هم نذر حضرت ابوالفضل بدهكارم ازهمين‌پول خريدارى نماييد اسلام پيروز است‌منافق نابود است تنها راه رسيدن به لقاءالله شهادت ميباشد من اين راه را انتخاب كرده‌ام.والسلام عليكم و رحمه‌ا... و بركاته
احمد رحيمى