کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
01:25
رحمان پیل سوار

رحمان پیل سوار

فرزند حاجی

تاریخ تولد
1335/10/03
تاریخ شهادت
1366/12/09
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - داراب -چاگونه
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد عزيز عبدالرحمن پيله سوار . بسيجي شهيد عبدالرحمن پيله ور سوار فرزند حاجي در سوم دي ماه سال 35 در خانواده اي مذهبي در روستاي چاگوني شهرستان داراب به دنيا آمد . تحصيلات ابتدائي را در روستاي محل تولد گذراند و پس از آن به شغل آزاد مشغول شد . او فردي متدين و مقيد بود و در سال 1360 متأهل شد و پس از آن براي امرار معاش مدت دو سال به کشورهاي خليجي سفر کرد. و پس از آن به بندرعباس کوچ کرد و در مغازه اي مشغول به کار شد و سه سال در آن جا گذراند . اما عاشقان طريق حق در هر جايي باشند به سوي دلبر خود پر مي کشند و عبدالرحمن عاشق حق بود و تمامي متعلقات دنيايي را رها کرد و در تاريخ 6/10/66 به سوي جبهه ها شتافت و پس از 15 روز در منطقه ي عملياتي دزفول در تاريخ 9/12/66 به فيض عظماي شهادت نائل آمد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه برادر شهيد رحمان پيله ور سوار . وصيت نامه ام را با نام الله آرامش بخش قلب ها شروع مي کنم . خدايا چه کنم بندگي و اطاعتم کم است اي پوشاننده عيب ها ببخش گناهم را . خدايا مي خواهم به تو برسم ، خدايا قدرت بيان دردهايم را بده . نمي دانم چه بگويم مي خواهم وصيت کنم مي خواهم به امت اسلام توصيه کنم بگويم نيازاريد قلب امام، قلب الهي پاک و زلال را ، که خداي بر ما منت نهاده چنين رهبري از ميان ما برگزيده است سفارش مي کنم پيام ها و سخنان او را سرمشق خود قرار دهيد قرآن و نهج البلاغه را بخوانيد و در قرآن تدبير کنيد و اما چند کلمه اي را مي خواهم براي آن ها که هنوز بي خيال هستند بنويسم گر چه مي دانم اگر آن ها خوب شدني بودند تا الان که 8 سال از جنگ مي گذرد خوب مي شدند به آن ها که هنوز از خواب غفلت بيدار نشده اند و چشم به اين چهار ديواري دوخته اند . آيا آن ها با وجود اين همه شهيد از جان گذشته بايد هنوز به فکر مال اندوزي باشند . والله به خدا در شهرها هيچ چيز ديدني وجود ندارد و هر چه هست در جبهه ها مي باشد در اينجاست که انسان ارزش واقعي خود را مي يابد . در شب عمليات از ديدن اين همه فداکاري و از جان گذشتگي نيروهاي اسلام ، انسان خود به خود به وجد مي آيد . بله اي مردم بدانيد دنيا با همه زيبائي هايش رفتني است . من هم زماني مثل مردم اين کره ي خاکي را دوست مي داشتم . سبزه و باغ هايش ، طلوع و غروب آفتابش و جاهاي ديدنيش را همه و همه مي ديدم و از ديدن آن ها لذت مي بردم اما زماني رسيد که دنيا برايم جلوه اي نداشت و همچون مرغي در قفس شده بودم و همه چيز آن برايم يکسان شده بود . دنيا را براي دوستدارانش گذاشتم و به سوي جبهه ها شتافتم ، جائي که به همه ي انسان هاي پاک تعلق دارد، جائي که زندگي واقعي در آن جاست ، آن جا از پول پرستان خبري نيست و اما برادران حزب الهي و پيرو خط امام هر روز که مي گذرد مسئوليت ما در قبال خون شهداء سنگين تر مي شود . اگر چه من در اين مدت کوتاه عمرم نتوانستم گام مثبت و مؤثري در راه ريشه کن کردن اين منافقان بردارم اما از شما مي خواهم که مبادا از اين هرزه هاي جامعه غافل شويد و آن ها را به حال خود بگذاريد که آن ها هر لحظه دنبال فرصت مي گردند ولي نبايد فرصت هيچ گونه عکس العملي را به آن ها داد و بايد آن ها را در نطفه خفه کنيم و بيشتر روي سخنم با برادران عضو پايگاه مي باشد . برادران شما هم اکنون حافظ خون خيل عظيم شهداء هستيد . بنابراين سعي کنيد تمام و کمال از خون اين شهيدان محافظت کنيد و خصوصاً برادران پايگاه مقاومت مسجد امام خميني از شما مي خواهم مسجد را گرم نگه داريد و سعي کنيد زماني اختلافي بين شما وجود نداشته باشد که کسي بخواهد از آن سوء استفاده کند . از برادراني که توانائي عضويت پايگاه را دارند مي خواهم که به پايگاه بروند و جاي خالي شهداء را پر کنند . باشد که خداوند يار و نگهدار تمام نيروهاي اسلام باشد و اما سخني چند با پدر و مادر و خانواده گرامي و ارجمندم، خودم خوب مي دانم که در اين مدت نتوانسته ام ذره اي از زحمات شما پدر و مادر گراميم را جبران کنم و هميشه موجب اذيت و آزار شما مي شدم مخصوصاً پدر گراميم که هر وقت چهره او را نگاه مي کردم آثار زحمات فراوان را مي ديدم و من شرمنده مي شدم که به صورت او نگاه کنم زيرا هيچ وقت نتوانستم حق فرزندي را به جا آورم و اميدوارم که مرا ببخشيد و اما مادرم اي کسي که هميشه براي من تکيه گاهي بودي و من قدر تو را نمي دانستم مادري که هميشه همه چيز را تحمل مي کردي و خم به ابرو نمي آوردي . اميدوارم که شيرت را به من حلال کني . مادرم اميدوارم که در سوگ من زياد خودت را ناراحت نکني و به فکر مادراني باشي که دو يا سه فرزندشان شهيد شده است و خم به ابرو نمي آورند و اما اي خواهرم ، دوست دارم زينب وار در غم شهادت برادرت صبور باشي . زيرا ما راهمان را خود انتخاب کرده ايم ، خواهرم دوست دارم زينب وار زندگي کني و با حجابت مشت محکمي بر دهان ياوه گويان بزني . در پايان از تمام دوستان و آشنايان حلاليت مي طلبم و از همه مي خواهم که هر ناراحتي از من ديده اند به بزرگواري خودشان ببخشند . ان شاءالله . خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار و آخر اين مي نويسم که اگر من شهيد شدم هر چيزي در خانه من است از لباس ، خانه و زمين و حياط خانه و اين خانه تمام چيزها مال همسر مهربانم مي باشد . نه پدرم و نه مادرم و نه برادرم و نه خواهر هيچ چيزي اجازه ندارند ببرند . بيا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد ، به حجله مي روم خندان ولي زخمي به تن دارم ، به جاي رخت دامادي لباس خون به تن دارم ، اي برادر شما اين را بخوانيد . والسلام .