بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد خسرو آزادي . شهيد خسرو آزادي يکي از شهداي گرانقدر جمهوري اسلامي ايران در طي هشت سال دفاع مقدس است . خسرو آزادي فرزند مرتضي آزادي در تاريخ 20/11/1321 در جواديه متولد شد ، شهيد آزادي زماني که شش ماهه بود از نعمت پدر محروم شد و مادرش بتول شناور از طريق زمين کشاورزي که داشتند خانواده خود را اداره مي کرد . شهيد آزادي پس از طي دوران طفوليت ، تحصيل علم را آغاز کرد اما علي رغم علاقه اش به کسب علم فقط تا ششم ابتدايي درس خواند و پس از آن براي کمک به مادر به کار پرداخت . او از پانزده سالگي به شيراز مهاجرت کرد و در يک کارگاه توليد کمد و مبل به کار پرداخت و بعد از چند سال موفق شد براي خود يک کارگاه داير کند . او سپس ازدواج کرد که حاصل اين ازدواج چهار فرزند است . با شروع اعتراضات مردمي عليه رژيم منفور پهلوي شهيد خسرو آزادي نيز همگام با ساير ملت در راهپيمايي ها شرکت مي کرد او علاقه فراواني به امام داشت و هر شب نوارهاي سخنراني امام را گوش مي داد . با پيروزي انقلاب اسلامي عضو بسيج محل سکونت خود شد و به حراست از دستاوردهاي انقلاب پرداخت با شروع جنگ تحميلي به سپاه پيوست و لباس مقدس پاسدار را پوشيد . او سپس به جبهه اعزام شد در عمليات هاي متعددي حضور داشت و سرانجام در تاريخ 2/1/1361 در شوش توسط خمپاره دشمن بعثي به شهادت رسيد . پيکر پاک شهيد خسرو آزادي در گلزار شهداي شيراز به خاک سپرده شد . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم
همسر مهربانم حاج خانم پوران جهانديده عزيزم پس از تقديم سلام سلامتي شما را از خداوند متعال خواهانم باري همسر عزيزم و همسر غم ديده و همسر رنج کشيده من از راه دور به شما خداحافظي مي کنم و از شما حلال بودي مي طبلبم ( مي طلبم ) همسر عزيزم وصيت نامه دست حاج معصومي است هر کاري که گفت انجام بده و اختيار را از او نگير که نتواني چه بکني و اگر هم خودش خواست که وصيت نامه را به شما بدهد قبول نکن و بگو تو وکيل هستي هر کاري که دلت مي خواهد بکنيد و عزيزم تا مي تواني با بچه ها مهربان باش يک نصيحت به تو مي کنم مبادا خداي نکرده گول دنيا را بخوري و مثل ديگران خودت را بدبخت بکني بالاي سر بچه هايت باش که دو روز عمر که زنده هستي راحت زندگي کن و دردسر براي خودت درست کني و تا مي تواني حجاب اسلامي و نماز و روزه و احکام اسلام را پيشه خود کن و براي خودت شوهر باش و براي بچه ها هم پدر و هم مادر باش و من راضي نيستم قبل از اين که بچه ها به عرصه نرسيده اند شوهر کني خيلي از زن ها شوهر کردند پشيمان شدند و شما هم بيدار باش و عشق خود را زير پا بگذار که راحت زندگي کني و دردسر براي خودت و بچه ها درست کني و تا مي تواني با رحيم مهربان باش و با رحيم زندگي کن و اگر نتوانستي خودت با بچه ها زندگي کني و او را جدا کن و اگر با تو سازگار هستند با آن ها جدا نشو و در يک سفره نهار بخوريد و با هم باشد ( باشيد ) که انشاءالله زندگي بخوشي و خوشوقي ( خوشبختي ) بگذارد ( بگذرد ) به اميد ديدر ( ديدار ) عزيزم خيلي مواظب فاطمه باش و بيشتر به فکر فاطمه باشيد و محمد و حميد عزيز را هم بيشتر نوازش کن عزيزم زياده عرضي نيست خداحافظ . در ضمن اين نامه را به طور يادبود پيش خودت نگهدار و هر وقت دلت ؟؟؟ اين نامه را بخوان يادت به من باشد و همسر باوفايم شب هاي جمعه و وقت ديگر در جلسه ها شرکت کن و در دعاي کميل شرکت کن و به ياد من هم باش و خيرات فراموش نکن خودت مي داني که چقدر من براي اين زندگي ناقابل چقدر شب و روز زحمت کشيده بودم هر کس نداند تو خوب مي داني که من استراحت نداشتم روا مدار که بيهوده خرج شود و باجا ( به جا) خرج کن تا مي تواني خرج دين و جلسه امام حسين بکن هيچ اشکال ندارد من راضي خداي من هم راضي عزيزم چون که روز آخر بود دلم مي خواست به تو حرف بزنم و نمي دانم اين حرف ها چقدر براي شما ارزش دارد عزيزم روز پنج شنبه روز حمله بود و من همين جور دقيقه شماري مي کردم که کي دستور حمله را مي دهند و اين نامه و اين وصيت نامه اخرين ( آخرين ) ساعت زندگي من بود و آخرين ؟؟؟ بود که من به شما مي زدم عزيزم اين نصيحت ها که به شما کردم گوش کن و اگر دلت مي خواهي ( مي خواهد ) در آن دنيا به من برسي تا مي تواني حجاب اسلامي و زن مومننه ( مؤمنه ) باش که بتواني به من ملحق شوي و يک کاري نکني که روح من را ناراحت کني چون بگفته ( به گفته ي ) قرآن من حرکت شما را مي بنينم ( مي بينم ) هر کاري بکنند مي بنينيم (مي بينيم ) اگر خوب باشد شاد مي شويم و اگر درست نباشد ناراحت مي شوم عزيزم خداحافظ من را حلال کن من هم شما را حلال مي کنم و از قول من پدر و مادرت را سلام و دعا برسانيد زياده عرضي نيست عزيزم آخرين ساعت شب جمعه 28/12/1360 . والسلام .