کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
07:46
یونس محمدپوردنیانی

یونس محمدپوردنیانی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلامرضا

تاریخ تولد
1347/02/10
تاریخ شهادت
1364/11/21
محل شهادت
اروند رود آبادان
محل تولد
فارس - جهرم - موسویه (دهزیر)
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد شهيد يونس محمد پور ديناني - شهيد يونس محمد پور در سال 1347 در خانواده اي مستضعف و محروم در روستاي موسويه به دنيا آمد از همان اوان خردي کودکي صبور و بردبار و در عين حال پر جوش و خروش و با نشاط بود دوران کودکي را همراه با مظلومتيها و محروميتها و کار و تلاش و بازي با بچه هاي روستا به پايان رسانيد و از همان بدو زندگيش مزه تلخ درد و رنج را چشيد در سن 7 سالگي پا به مدرسه ابتدائي روستا گذارد و به مدرسه راهنمائي شهيد محمد اسدي راه يافت سال اول و دم راهنمائي شهيد محمد اسدي راه يافت سال اول و دوم راهنمائي را در اين مدرسه گذرانيد اما دست تقدير سرنوشت او را تغيير داد در ماه مبارک رمضان وقوع حادثه اي منجر به خانه نشين شدن و از کار افتادگي پدرش گرديد و او ناچاراً را تحصيلش را ترک کرد وعهده دار سرپرستي و اداره خانواده گرديد و مشغول به کار شد شهيد در جريان انقلاب در حاليکه يازده سال بيشترنداشت فعالانه در تظاهرات و راهپيمائيها عليه خاندان ستم شاهي شرکت مي نمود و گويا اين انقلاب از همان ابتدا اثري عميق در جسم و جان آن عزيز فداکار گذارده بود چندان که سر از پا نمي شناخت و حاضر براي هر نوع فداکاري و جانبازي در راه اسلام و قرآن گشته بود با پيروزي انقلاب و توطئه چيني منافقين ضد خلق براي تاجزيه خاک ايران و ايجاد شورش و بلوا و اختلاف و به دنبار فرمان امام مبني بر تشکيل ارتش بيست ميليوني در آذر 58 شهيد محمد پور مدر بسيج مسجد روستا ثبت نام کرد و در آنجا به کار و فعاليت پرداخت و از اعضاء فعلي بسيج مسجد شد در اوايل تابستان 62 اين شهيد همراه با ديگر اعضاء جهت فراگيري آموزشهاي نظامي به کازرون اعزام گرديد سپس به فسا رفت و دوره آموزشي خود را در آنجا تکميل نمود چند ماهي بيش نگدشته بود که هواي کوي يار به سرش زد سپس در اعزام نيرو جهت اعزام به جبهه ثبت نام نمود حدود يک ماه يا بيشتر از رفتنش به جبهه مي گذشت که يکي از بستگان و همرزمانش به نام عبدالرسول صادقي به درجه رفيع شهادت نائل آمد و شهيد براي تشييع جنازه به مرخصي آمد سپس به جبهه رفت و به نبرد با لشکر بعثي عراق پرداخت تا به قول خودش دني خود را به ا سلام وقرآن ادا نمايد او در جبهه رزمنده اي پر تلاش و ساکت بود سربازي گنام از خيل سربازان بقيه الله الاعظم که نستوه و خستگي ناپذير شب و روز مشغول به خدمت بود بدون اينکه کسي او را بشناسد به حق که درس ايثار و از خود گذشتگي را از مولايش حسين يافته بود . مدتي بعد از جبهه بازگشت تا پدر و مادرش را ياري کند با اصطلاح زير بال آنها را بگيرد در طي زماني که در جهرم بود تمام سعي و تلاش خود را جهت تأمين معيشت خانواده اش به کار گرفت به دنبال ؟؟؟ جبهه ها به نيرو و تشکيل کاروان راهيان کربلا شهيد عزيز ما نيز که هميشه جلودار قافله بود اين بار نيز مشتاقانه در اين کاروان ثبت نام نموده در تاريخ 11 آذر 64 به همراهي ديگر عزيزان بعد از انجام مانوري با شکوه در شيراز عازم جبهه شد رفت بي آنکه هراسي به دل راه بدهد و بعهدي که با خداي خويش بسته است ادا نمايد رفت تا حماسه آفريند حماسه اي که صخرهائي عظيم درفش آنرا به دوش و دستهائي مطهر مشغل آنرا بر پاي مي دارند 32 روز از رفتنش به جبهه مي گذشت که براي ديدار با خانواده به سوي روستاآمد و 24 ديماه دوباره راهي ديار نبرد حق عليه باطل گرديد و اينبار گوئي او پرنده اي سبک بال شده بود که در قفس زنداني کرده باشند چهره اش نوراني ، ايمانش قوي تر و اخلاصش افزون گشته بود تا اينکه سرانجام در روز 21 بهمن در جريان آزاد سازي اروند رود در عمليات والفجر 8 پس از رشادتها و جوانمرديها جلوه حق را ديد و به وعده الهي يا ايتها النقس المطمئنه ارجعلي الي ربک دل بست و با بانک الجهاد ، الجهاد ، به شب پرستان تاخت و زنگار نکبت را از چهره اروند رود زدود و خود در اوج استقامت و ايثار فرياد زد . رهيل اي عاشقان کوي مهدي عجل الله تعالي و فرجه شريف را سر داد و نکبت دنيا را به عزت آخرت فروخت و بال و پر گشان به سوي رب الا ارباب شتافت و در سالگر شهيد همرزمش عبدالرسول صادقي دعوت حق را لبيک گفته و در کنار همسنگرش شهيد يحبيي حاجياني در روستاي موسويه به خاک سپرده شد . شهيد يونس محمد پور فردي متقي و بي ريا بسيار خوشرو و مهربان بود و هيچگاه با کسي روبرو نمي شد مگر با لبخند برخورد گرم و همين اخلاق نيکويش باعث علاقه ديگرانم به او بود گويا چهره نوراني و معنوي او آنها را نيز تحت تأثير قرار داده بود اين اواخر تند و تيز و پر تکاپو شده بود عاشقانه چون پروانه گرد وجود رهبر مي پريد سخت به امام عشق مي ورزيد و در تمامي جهات از ايشان تقليد مي نمود و به خانواده اش سفارش مي نمود که دعا به جان امام يادتان نرود و همواره اقوام و دوستان را به اطاعت از امام و پيروي از خط ايشان توصيه و سفارش مي نمود و معتقد بود که تنها راه نجات مؤمنين و مسلمين اطاعت از خط سرخ ولايت فقيهم است و به روحانيت متعهد و در خط امام و سپاه پاسداران علاقه داشت و مي گفت : اينبار اگر از جبهه بازگشتم حتما به سپاه رفته و کفن سبز پاسداري را بر تن مي کنم به خانواده اش خصوصاً پدر و مادرش در کمال صفا و مهرباني بود و همين وظيفه شناسيش باعث شده بود که تمتم خانواده علاقه عجيبي به او داشته باشند و حقيقتا که او چشمه اي ضلال و سرد در برابر ما مي جوشد ولي ما او را درک نکرديم و حال که آن چشمه گوار خشکيده ما بايد عمري بسوزيم در غم نبودن کسي که راز بود و جائي مي خواست و ما شايسته آن راز نبوديم جبهه هاي نبرد مطمئنا صداي ناله هاي نيمه شب و مناجاتها و رزم پيکار و تلاش آن شهيد عزيز را هرگز فراموش نخواهند کرد خدايش رحمت کند که تا بود غرق دتر کوشش بود و آنگاه که رفت آنچنان رفت که شايسته وجودي چون او بود مرگي سراسر افتخار همراه با رسالتي عظيمن و سنگين بر دوش بازماندگان و حال در اين انديشه اند که ما تا هنگاميکه شهيدانمان هستند آنها را نصيبم و وقتيکه ميروند به سادگي آنها را به فرامشوي مي سپارند راستي اگر آن همه ارزشهائي که شهيدانمان برايمان به وديعه نهادند تا ما آنها را بشناسيم پس چرا بي تقاوتيم اگر ياري ياران شهيدان است که تنهايشان گذاشته ايم اگر مسئوليتي دارمي نه براي ادامه راه شهيدان که براي فخر فروشي و گذران زندگي مادي است روزي هزار بار با خدا عهد مي بنديم از ايثار مي گوئيم و از اخلاص فريادمان بلند است اما غرق در عجب و ريا هستيم لحظه اي بنگريم که در قبال خون شهدا اما چه کرده ايم و چه داريم و لحظه اي به خود آئيم . روحش شاد و راهش مستدام باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيتنامه شهيد يونس محمد پور ديناني - با درود به رهبر کبير انقلاب اسلام امام خميني و با سلام ودرود بر شهيدان جنگ تحميلي و با سلام و درود به خانواده هاي محترم شهدا و مفقود الاجسدها و اسيران و با درود فراوان به ملت شهيد پرور ايران که جاي خون جوانهاي خود درخت اسلام را آبياري کردند بنده يونس محمد پور اعزامي از جهرم روستاي شهيد پرور موسوله فرزند غلامرضا محمد پور متولد 1347 هدف بنده از آمدن بر جبهه اين بوده است که دين خود را به اسلام وفا کرده باشم چون اسلام از ما وظيفه خواسته ما بايد هر چه اسلام گفته است عمل کنيم اسلام به ما مي گويد نماز و روزه به ياد داريم ودر کنار آن زکات و خمس دهيم و اگر توانستم به حج بروم و در کنار اينها وظيفه سنگين بر عهده ما گذارد که آن وظيفه جهاد در راه خدا است و از آن جهاد کوچک ما بايد يک جهاد و ديگر هم انجام دهيم که آن جهاد با نفس است اگر توانستيم با نفس خود مبارزه کنيم در جهاد با دشمن هم پيروز مي شويم و اگر توانستيم هر چه در اين دنيا انجام مي دهيم هيچ ارزشي ندارد و به درد نمي خورد . بيايم يک لحظه بر خودمان فکر کنيم که در روز چه کار خيري انجام مي دهيم بياييم به فکر فرداي قيامت باشيم وقتي ما را پاي ميزان عمل مي برند از ما سئوال مي کنند که اي بنده يخدا تو در اين چند سال که خدا به توعر داده بود چه کاري انجام دادي اگر جواب نداشته باشيم بدهيم چه کار بايد بکنيم در آخرت هيچ کس نيست که به فريادمان برسد جزء اينکه عمل صالحي داشته باشيم به زن و خانه و نه فرزند خلاصه هيچ کس در آن روز به فرياد کسي نمي رسد هر کس به فکر خودش است بياييم کاري کنيم که نامه عملمان را به دست راستمان بدهند اگر نامه ي عمل را به دست چپ ما دادند واي برحالمان پيام بنده به عنوان برادر کوچک شما است که حال وقت آن است که به نداي امام امت لبيک گفته و به سوي جبهه ها جوانمردانه هجوم بياوريد و در اين جهاد مقدس شرکت کنيد ما وقتي مي گوئيم اي امام حسين کاش بوديم در کربلا و از تو ياري مي کرديم حالا همان موقع است که از فرزند بر حق زهرا و نائب بر حق امام زمان ياري کنيم و او را تنها نگذاريم زيرا تنها گذاشتن امام يعني شکست اسلام نبايد مثل کوفه باشيم که امام حسين را تنها گذاشتند و پيام ديگرم به پدر و مادر و تمام برادران و خواهرانم اين است که اگر قابل شهادت داشتم و خداوند شهادت در ا ره خودش را نصيب من کرد من که آن لياقت را ندارم و از خدا مي خواهم که نصيبم بکند و از شما مي خواهم در شهادت من گريه و زاري نکنيد صبر داشته باشيد که خداوند ياور صابران است و از شما مي خواهم هر کاري که اسلام گفته است انجام دهيد و در ختم و کفن و دفن من زياد خرج نکنيد که موجب خشم خداوند مي شود و در پختن غذا زياده روي نکنيد و اسراف را کنار بگذاريد که خداوند اسراف کننده ها را دوست ندارد ؟؟؟ در آن طرف است 0 يارب دلم از غم حسين محزون کنم... تو مهر حسين به دلم افزون کن. جز مهر حسين هر آنچه باشد زدلم ...خون کن به دلم زديده ام بيرون کن .در معبد عشق جان خداخدا خواهم کرد ...هنگامي چو پور مرتضي خوانم کرد . يعني که به خون خود وضو مي گيريم دين گونه به دوست اقتدار خواهم کرد . زبانحال حضرت زهرا (س) مونس جان بيا تا از فروغت سو بگيريم .... تا سراغ طوبي از آن قامت دلجو بگيريم . دوست دارم سر نهد بر سينه ام پيوست ... عطر جنت را اگر از آن بهشتي سو بگيريم . من جوان داغ مادر مي زند ... آتش به جانم گاه گاهي با غم هجر پدر هم خو بگيريم . دوست دارم بهر تسکين دل خود ... دست خود را که به صورت به سينه گاه به پهلو بگيرم . از بس آثار فلک بر صورت من نقش بسته ... در ميان خانه بايد از علي هم رو بگريم . من آ روزي که اينجا پا نهادم ترک رسم کدم . .. از دياري که مسلخ شهيدان عاشق اسنت خوش آمديد . اي انصار دين خدا اي انصار رسول الله ... اي انصار امير المؤمنين اين انصار ابا عبدالله
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید